تبليغاتX
نخبگان کمیش دپه
فرهنگی هنری تاریخی اجتماعی

آرمينوس وامبري يا درويش دروغين:

بی تردید یکی از جسورترین مردانی که از ممالک دور برای مطالعه در خصوص آداب و رسوم ترکمن ها حاضر به قبول سخت ترین شرایط روحی و جسمی شده است ، کسی جز آرمینیوس وامبری نمی باشد . او که در ادامه سفر خود در ایران و ترکستان در سالهای ۱۸۵۰ میلادی (  1010 ه.ق ) خود را به سواحل جنوبي درياي خزر رسانده بود و به مدت سه هفته در كمش دپه به عنوان مهمان اقامت داشت در بازگشت به لندن کتابی را به نام سیاحتنامه درویشی دروغین به چاپ رساند كه از چند نظر در خور توجه مي نمود يكي از اين نظر كه با انتشار اين كتاب ماهيت حقيقي شخصي كه در لباس و پوشش مبدل توانسته بود عليرغم ناملايمات و دلهره هاي موجود به دليل قرار گرفتن در مكاني  غريب و ناشناخته به ثبت و ضبط ذهني مشاهدات خود بپردازدبر همگان آشكار گرديد دوم اينكه امكان شناخت دقيق و بررسي بهتر مندرجات آن كتاب  براي علاقمندان مناطق ياد شده در سفر نامه مذكور در سالهاي بعدي ممكن گرديد .در اين راستا به دليل اقامت طولاني در شهر كمش دپه مشاهدات و مستندات او داراي ارزش تاريخي مي باشد كه در ادامه به صورت ريز به بررسي مشاهدات و نوشته هاي او خواهيم پرداخت . ليكن در گام اول بهتر است نگاهي به احوال و زندگي شخصي آرمينوس وامبري داشته باشيم تا او را بهتر بشناسيم.

آرمينوس وامبري كيست؟

او در سال 1832 ميلادي  در شهر  كوچكي  به نام دوناسرداهلي در مجارستان به دنيا آمد  چند بعد از تولدش ار نعمت داشتن پدر محروم گرديد به طوريكه دوران كودكي او با تنگدستي سپري گشت  ؛ ليكن چون  از هوش و استعداد فراواني برخوردار بود توانست  در تلاش براي زندگي موفق باشد .وامبري به خاطر اشتياق زايد الوصفي كه به مطالعه در علم زبانشناسي داشت دراين وادي گام گذاشت  و توانايي خويش را با تسلط كامل به چند زبان رايج و زنده دنيا به ديگران نشان داد  او با پشتكار و همت فراوان به  شناخت انواع زبانهاي اروپايي و آسيايي و ريشه يابي واژگان و لغات مصطلح در آنها پرداخت و به تاثير شگرف ادبيات شرق و غرب در يكديگربه خوبي واقف شد  در سايه همين جديت و كنكاش او به مرحله اي رسيد كه در سن بيست سالگي چندين زبان مهم اروپايي را به خوبي در حد تدريس در دانشگاهها و مراكز علمي معتبر  ميدانست  اما عشق به جهانگردي به خاطر يافتن وجوه مشترك بين زبان مادري و لهجه هاي ترك-تاتار و همچنين آشنايي با بلاد و ممالك ديگر سرنوشت او را به گونه ديگر رقم زد .او نخست چند سالي را با اقامت در قسطنطنيه  و زندگي در ميان خانواده هاي ترك  به آموزش شيوه هاي  زندگي آنان پرداخت و توانست در مدت كوتاهي چنان خود را با شرايط اجتماعي و رفتاري آنان عجين نمايد كه تفاوت چنداني به چشم نيايد همين استعداد او در تغيير رفتار و گفتارش در قالب يك ترك حقيقي و به بيان واضحتر افندي بود كه كليد رهايي و نجات او در سرزميني شد كه براي جهانگردان و محققيني چون او بكر و ناشناخته مي نمود و مسلما هول انگيز ترين حوادث و پيشامدها را با خود به همراه داشت .اما شور مسافرت به سرزمينهاي جديد با عقايد و باورهاي متفاوت از زادگاهش و قرار گرفتن در ان محيطها در او ذره اي آرام نگرفت  چرا كه تصميم گرفت سفري به آسياي ميانه نمايد بدين منظور از راه استانبول به خوي ؛ تبريز؛زنجان؛قزوين و تهران امد وپس از اقامتي طولاني با لباس مبدل درويشي به قم؛كاشان؛اصفهان وشيراز مسافرت نمود سپس از سير و سياحت در مازندران و سواحل جنوبي درياي خزر ؛مشهد و هرات به آسياي ميانه رفت ودر پايان سفر خويش در سال 1864 ميلادي به شرح مشاهدات ويافته هاي خويش در طول اقامت در آسياي ميانه پرداخت كه با استقبال مستشرقين ومحققين عرصه تاريخ همراه گرديد

 

                               

ورود به كمش دپه
يكصد و چهل و یک سال پيش درست در روز يكشنبه 12 آوريل1863ميلادي هنگام عصر كشتي كوچكي كه حامل زوار از مكه ومدينه برگشته به همراه مسافران ديگر بود در آخرين نقطه قابل كشتيراني درياي خزر در كنار مكاني به نام كمش دپه لنگر انداخت كه در سه فرسخي مشرق جزيره اي به نام آشوراده قرار داشت .سه قايق كوچك از سوي ساحل به سوي اين كشتي حركت كردند و مسافران آن را يكي پس از ديگري به مقصد رساندند .اما در ميان اين مسافران غريبه سفيد پوستي قرار داشت كه سعي ميكرد هويت واقعي خويش را در زير لباس و پوشش مبدل  درويشي  پنهان نمايد اين شخص كسي نبود جز آرمينوس وامبري جهانگرد مجاري كه شوق آشنايي با فرهنگ مادي و معنوي اقوام موجود در آسياي ميانه او را به اين سو كشانده بود .حالا در مقابل چشمان او كمش دپه قرار داشت او بر فراز كشتي اولين مشاهدات خود را اينگونه بيان نموده است :<<در هر دو ساحل رودخانه اردوگاه گمش تپه ظاهر شد كه منظره آن مانند صدها كندوي عسل بود كه در فضاي كوچكي دايره وار پشت سرهم قرار  داده بودند >> 
دیری نمی گذرد که با انتشار خبر بازگشت زوار خانه خدا ، مردم به پیشواز وامبری و همراهانش   مي آيند و از آنان استقبال گرمي مي نمايند كه موجب بهت و حيرت فراوان او مي شود كه بعدها

در لابلاي ياداشتهاي هر جا كه صحبت از مهمانوازي تركمنها مي شود بي ترديد بر اين امر صحه مي گذارد .خان جان ريس كمش دپه كسي بود كه به پيشواز او آمده بود و در نهايت محبت او را به اغوش كشيده بود و مكررا اسم او را بر زبان مي آورد رشيد افندي ؛ اين نامي بود كه وامبري را در ادامه اين راه پر خطر بيشتر ياري مي داد.او  خان جان را قبل  از پياده شدن در ساحل ديده بود چنانكه خود در اين باره نوشته است :<<من او را پشت سر جمعيت بالاي موج شكن ديدم كه ايستاده حاضر به اداء نماز عصر(عصر نمازي) بود .>>توصيف او از بزرگ كمش دپه به روشني بيانگر تاثير شخصيت خان جان براوست كه بعدها وامبري به اين امرمعترف ميشود:                                                       

<<خان جان همينكه نمازش تمام شد از جا برخاست و من در مقابل خود مردي را ديدم با قد بلند كشيده كه چهل سال بيشتر نداشت .لباس او در منتهاي سادگي بود و ريش بلند مواجش تا روي سينه ميرسيد>>

خان جان كه از طايفه كلته بود  همواره در طول اقامت وامبري در كمش دپه به انحاء مختلف سعي در تهيه اسباب راحتي او داشت چرا كه علاوه بر مقام مهماني وامبري او را دوست وافنديي ميدانست كه از سوي دولت عثماني در حال ماموريت بود . لذا در طول حضور در كمش دپه به عنوان يك دوست از آزادي كامل برخودار بود .قصد اوليه وامبري اقامت كوتاه بود :   

                           

<<اين آزادي كاملي كه به ما داده شده بود عزيزترين آرزوهاي مرا برمياورد زيرا قصد داشتم در گمش تپه مدت كوتاهي بمانم و به مطالعه عادات اشخاص بپردازم و با لهجه آنها آشنايي بيدا كنم >>

 

ليكن به دلايل مختلف كه بر ما پوشيده است اين مدت به درازا كشيد و او به مدت سه هفته1 در ميان تركمنان كمش دپه زيست و از نزديك به مشاهده دقيق و ملموس واقعيتهاي زندگي مردم اين ديار پرداخت موقعيتي كه هيچ جهانگردي جز او هرگز به راحتي بدان دست نيافت.هر چند كه به نظر مرسد اوچندان هم از اين امر راضي نبود:

 

<<سه هفته وقت ما در گمش تپه بر خلاف ميل من سپري گشت تا خان جان مهمان نواز حاضر شد به فراهم كردن مقدمات حركت ما توجه كند >>  

                                                     

<<از آن بعد من من پيش از پيش عجله داشتم گمش تپه را ترك كنم .حقيقته هم در آنجا وقت عزيز ما بسيار تلف شده بود .>>

 

<<كررا بحاجي بلال التماس مي كردم هر چه زودتر دور بشويم يا لاقل گمش تپه راترك كنيم >>

 

اما با تمام نارضايتي و تشويشهايي كه وامبري به دليل ترس از آشكار شدن هويت واقعيش توسط ماموران حكومتي مستقر در جزيره آشوراده از خود نشان ميداد دست تقدير باعث شد كه او مدت بيشتري در  كمش دپه بماند هر چند در اين بين مسافرتهاي كوتاهي به بلاد اطراف اين مكان نيز داشته است .عاقبت آرمينوس وامبري دریکی از روزهای  سال 1868 ميلادي  پس از سه هفته اقامت در گمش دپه آنجا را ترك نمود  خان جان  و دوستان ديگرش نيز  تا مسافتي او را بدرقه كرده بودند در حاليكه وامبري سخت  تحت تاثير اين همه محبت ومهمان نوازي ميزبانان تركمن خويش واقع شده بود . درآخرين لحظات اقامت خود در هنگام وداع چنين نوشته است:

 

<<راستش را بخواهيد در موقع وداع آخرين هنگامي كه آغوش او را ترك گقتيم حقيقتا قلبم بشدت ميطپيد زيرا او را  در خور هر گونه احترام مي دانستم .بدون هيچ دليل خاص و بدون اينكه قصد داشته باشد نه تنها من و پنج زوار ديگر را در خانه خود نگاهداشت بلكه هر نوع اطلاعاتي را كه لازم  داشتم بنحو كامل به من داده بود .حتي امروز تاسف ميخورم از اينكه نتوانستم چنانكه بايد و شايد از او تشكر نمايم و بيشتر از اين متاسفم كه مجبور شدم؛  نظر به اوضاع  و احوال ؛دوستي مانند او را گول بزنم.>>

1ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1ـمدت اقامت وامبري در كتاب تاريخ سياسي و اجتماعي تركمن ها تاليف امين گلي  دو هفته ذكر شده است كه به نظر ميرسد با توجه به توانايي محقق فوق الذكر در حيطه مسايل مورد بحث تناقص حاصله به دليل اشكالات چاپي باشد رجوع شود به ص 202 آن كتاب

اعتقادات و باورهاي مذ هبي

بي ترديد يكي از اولين صحنه هايي كه وامبري در بدو ورود به كمش دپه با آن روبرو شد و در او نگرش و ديد ديگري از مردماني كه براي مدتيي ميزبان او بوده اند ايجاد كرد بار معنوي داشت او و همرا هانش فارغ از تمام ذهنيتهاي مثبت يا منفي خويش در باره اين مردم در مقابل چشمان خود گروهي از آنان را مشاهده كردند كه در موج شكن مشغول اداء نماز عصر بوده اند .امري كه شايد در نگاه اول براي فردي كه خارچ از چهارچوب و اعتقادات ديني و مذهبي به اين مسايل باديدي سطحي مي نگرد امري عجيب و شايد باور نكردني نمايد .ليكن او با  نگاهي تيز بينانه تمام نكات را به خاطر مي سپرد و هرلحظه كه بيشتر در اعتقادات و باورهاي اين قوم به ظاهر سركش در نگاه ديگران مينگريست جلوه ها و نمودهاي بارزي از زيبايي مذهب و معنويت را در بين آنان مي ديد .هنگامي كه در لباس مبدل دارويش ازسفر خانه خدا برگشته به همراه همسفرانش قدم در اين مكان نهاد خود را در كانون محبت و ارادت مردمان مشتاق و شيدايي ديد كه از آن حاجيان مسرور از زيارت خانه خدا التماس دعاي خير داشته و خاك پاي آنان را سرمه چشمان خويش قرار ميدادند چنانكه تعجب و بهت شديد خود را از رويت اين صحنه هاي غافلگيرانه ـاز ديدگاه خودش ـاينگونه بيان مي كند:

<<تمام اين جماعت جوانان وپيران ؛اعم از زن ومرد ؛فقير و غني؛آرزو داشتند با حاجي ها كه هنوز

گرد وغبار مقدس مكه و مدينه از تنشان زايل نشده بود تماس بگيرند >>

اين احترامات وعلاقه ناشي از مذ هب چنان زياد بود كه عليرغم تمام پنهانكاريها و سعي وافر وامبري جهت تطبيق با شرايط پيش آمده تا حدودي او را نيز خسته كرده بود چرا هر لحظه بر تعداد اين افراد افزوده مي شد و هدف مردم چيزي فراتر از ارضاء كنجكاوي پيش امده به دليل حضور نا بهنگام چند غريبه در محل زندگيشان بود ؛همه آنان خواهان شركت در اجر و ثواب معنوي عمل زوار خانه خدا بودند زيرا آن را توشه و زاد راهي براي سفر آخرت خويش مي دانستند و به ان افتخار مي كردند:

 

<<اين تظا هرات احترام آميز كه از مذهب و مهمان نواري هر دو ريشه مي گرفت؛داشت كم كم خسته كننده ميشد و براي من كاملا كافي بنظر ميرسيد.>>

 

وامبري با درك حضور رد پاي مذهب در زواياي زندگاني  اين مردم و با نصيحتهاي دلسوزانه حاجي بلال زاير تاتاركه از آغاز سفر به عنوان دوست ومحرم اسرار همراهش بود بر عزم اوليه خويش مبني بر تظاهر بيشتر به اعمال مذهبي و پيش گرفتن  سير و سلوك درويشها پا فشاري نمايد چنانكه روز دوم اقامت خويش مصر به انجام پيشنهاد خير خواهانه درويش همسفرش مي گردد:     

                  

<<همينكه مسافتي از چاتمه دور شده ايم مرا متوجه ساخت كه ديگر وقت آن رسيده است كه خلق و خوي افندي را مطلقا بدور اندازيم و في الواقع روحاو جسما درويش بشوم.>>

 

وامبري در سايه همين دلسوزيها و دور انديشي حاجي بلال با ترك هر نوع رفتار كه موقعيت او را به خطر اندازد خود را يك درويش واقعي احساس مي نمايد او قيافه اي جدي به خود مي گيرد و به شيوه درويش متناسب با شرايط پيش امده بر بالين بيماران حضور يافته و دم مقدس خويش را از آنها دريغ نمي نمايد و پس از پايان ذكر و اوراد دست نياز خود را به سوي حاضرين درازمينمايد تا از آنان صدقه هايي هر چند كوچك براي امرار معاش دريافت نمايد .اين عمل موثر او را آسوده خاطر مي سازد .واقعيت اينست كه افراد درويش اگر در قالب هيات و شكل ظاهري به آنان نگريسته شود و ارزشهاي مادي نيز ملاك ارزش گذاري ما باشد جايگاه در خور توجهي را كسب نخواهد كرد چرا كه ارج و قرب اين افراد در اذ هان مردم بدوي و علي الخصوص مردم تركمن كمش دپه به خاطر اتصال دراويش و مرشدان حقيقي به ذات باريتعالي است و همه اين شور و هيجان قلبي مردم تنها به خاطر نزديكي و قرب به ذات يگانه اي است كه آنان او را

تنگري مينامندو.......................................

 

آنچه در متن فوق آمده صفحاتی از کتاب در حال تدوین یکی از همشهریان ماست که امید است به زودی با نام << غریبه ای در کمیش دپه >> در اختیار علاقه مندان قرار گیرد . در این نوشته سعی شده است با نگاهی تیز بینانه و توضیحی سه هفته اقامت وامبری در کمیش دپه به زیر ذره بین نقد برود .

نوشته شده توسط حمید کمی در ساعت 16:19 | لینک  | 

و ساز ها چه زیبا روایتگر رازهاست .
نوشته شده توسط حمید کمی در ساعت 15:16 | لینک  | 

بخشی ترکمن
نوشته شده توسط حمید کمی در ساعت 15:8 | لینک  | 

عکس از مسعود ترکمن
نوشته شده توسط حمید کمی در ساعت 14:59 | لینک  | 

دوستان سلام

شاید هر یک از ما در طول زندگی به عناوین مختلف در کوی و برزن با نگاهی دقیق به پیرامون خود احساس کرده باشیم که در مقایسه با شهرهای دیگر استان در محرومیتی بارز و مشهود قرار گرفته ایم ، این احساس ممکن است بسته به سن و سال ما به دفعات مختلف  تکرار شده باشد که این  نه تنها امری طبیعی بلکه لازم است . واقعیت این است که شهر ما نه تنها در اوج محرومیت قرار دارد بلکه در تاریخ بی توجهی ها به فراموش خانه اذهان سپرده شده است .  به راستی هر یک از ما در قبال پیشرفت و ترقی زادگاه خود آیا وظیفه خویش را به درستی انجام داده ایم ؟ و یا آنکه حل تمام مشکلات خود را بدون مراجعه به مسئولان ذیربط و ارائه توانمندیها و پیشنهادات به یکباره خواستاریم ؟ بی شک در شهر ما آنچه بیش از همه رواج دارد تخریب امکانات و از بین بردن فرصتهاست ، باید قبول کنیم اگر چه به مذاق ما خوشایند نیست اما این یک واقعیت است که من شهروند کمیش دپه ای سالار و توانمندم در توسعه و عمران شهر به شرط آنکه تنها حرف چاره ساز دردهایمان باشد . دوست من مشکلات شهر ما با تکرار حرف های بیهوده در مقابل جمع و تخریب داشته هایمان ممکن نمی شود ، بیایید در مقام عمل گامی هر چند کوچک حتی برای حل یکی از مشکلات مهم برداریم تا ثابت کنیم اگر روزگاری شهر ما در اوج توسعه و رونق بود به خاطر درایت تیزهوشی و اهتمام مردمی بوده است که نام صحرا هنوز هم وامدار آنهاست .

 

نوشته شده توسط حمید کمی در ساعت 14:6 | لینک  |