كشته شدن يك راننده گميشاني در عراق
امروز مردم گميشان به دليل فوت دلخراش يكي از فرزندان خوب و خود ساخته خود داغدار شدند . حميد دوجي فرزند مامي حدود 38 ساله كه از بچگي با شاگردي در كنار رانندگان كاميون توانسته بود زندگي خود رابصورت سالم بسازد و اين اواخر نيز يا يكي از دوستان خود بطور شريكي يك دستگاه تريلي خريداري نمايد . او براي حمل سوخت به كشور عراق رفته بود و ناجوانمردانه به همراه 4 تن ديگر از همكارانش در آن كشور كشته شده است . گويا 3 نفر از اين كشته شدگان تركمن مي باشند . هنوز از جزئيات آن اطلاع ندارم ، شايد تا چند روز آينده اطلاعات دقيق تري بدست بياورم . در آن صورت حتما در وبلاگ خواهم نوشت .
خواب غفلت از واقعه اوقی تپه
در صفحه اجتماعی هفته نامه صحرا(سال نهم، شماره 219، شنبه 26 اسفند سال 1385) خبری تلخ چاپ شد: سی نفر از اهالی روستای اوقی تپه راهی زندان شدند. در شرح ماوقع آمده است که بعد از وقایع تلخ شهریور 84 که اهالی روستای مذکور مانع واگذاری مراتع آن به یک شرکت خصوصی شده بودند، با شکایت مدیر عامل شرکت موصوف و نیروهای انتظامی؟از 38 نفر از روستائیان اوقی تپه، تنگلی و شهر اینچه برون 30 نفر از آنان محکوم به زندان، شلاق، جریمه و دیه شده اند و اینک 28 نفر در زندان گنبد دوران حبس خود را می گذرانند. محکومین شامل دو نفر آزاده جنگ تحمیلی، دو نفر زن، امام جماعت و موذن، عضو شورا و سالخورده می باشند.
بنا به خبر مزبور، روستای اوقی تپه، با قدمت صد ساله، حفر کانال معروف آق یاب و تقسیم اراضی حاشیه اترک بین ساکنان محل، دستاوردی دیرینه بشمار می رود. از قرار معلوم، واگذاری مراتع مربوطه بدون رعایت اولویت تصرف بومیان به اشخاص نورسیده صورت گرفته و منجر به مقاومت اهالی محل، درگیری و اختلال در نظم عمومی شده است. البته بدون ورود در جزئیات قضیه، نمی توان درباره حکم صادره اظهار نظر نمود. لابد قاضی صادر کننده رای که به تایید مراجع عالیه قضائی رسیده، وفق نص قانونی عمل کرده است. اقدام شرکت یاد شده نیز محل مناقشه نمی باشد و نیروهای انتظامی نیز در اجرای ماموریت خود معذورند. معهذا مگر می توان خیل مردمان را اهل شرارت قلمداد کرد؟
در زندگی فردی و اجتماعی ارزشهائی هست که معنا و انگیزه فعالیت انسانها بشمار می روند. این ارزشها به دو دسته عمده مادی و معنوی منشعب می شوند که نهادهای خاصی جهت تامین آنها بوجود آمده اند. خوراک، پوشاک و امنیت از جمله ارزشهای مادی بوده علم، قدرت و شادی ارزشهای معنوی محسوب می شوند. ارزشهای مادی، طبعا بر ارزشهای معنوی اولویت دارند.قبل از غصه جان غم نان احساس می گردد. آدمیان جهت سد جوع مجبور به کار کردن، معامله و غیره می باشند. برای رفع سایر حاجات نیز، همچون دانش، اعتبار و قدرت چاره ای جز توسل به تحصیل علم در مدارس، دبیرستانها و حوزه های علمیه، عضویت در جمعیت ها، انجمنها، احزاب و.... وجود ندارد. مراجع انتظامی و قضائی هم به منظور حفظ حقوق اشخاص و فیصله دادن به اختلافات فی مابین آنان نهادینه شده اند. حال اگر گروهی از امکان نیل به خواسته های خود از طریق نهادهای یادشده برخوردار نباشند یا در معرض زوال قرار می گیرند و یا ضرورتا به راه فساد کشیده خواهند شد. باری شکم گرسنه دین و ایمان ندارد. شرایط اضطراری موجب مباح شدن بسیاری از محذورات است از این رو، مثلا اجرای حد سرقت(قطع ید) منوط به تحقق شرایط چندگانه است. حکم به چنین مجازاتی علیه افراد گرسنه در زمان قحط و غلا عادلانه به شمار نمی آید. از کسانی که مجبورند جوانان خود را در جستجوی کار و امرار معاش به نقاط دور از آبادی و شهر خویش بفرستند یا روانه کشورهای بیگانه نمایند نمی توان توقع داشت که از واگذاری منابع طبیعی محیط زیست خود به دیگران به شادمانی بپردازند. در ادبیات صحرا خشم مال همانا خشم جان است.تکلیف مدیران فقط آن نیست که در جهت جلب رضایت خاطر عزیزدردانه ها و به بهانه رشد صنعتی نهادهای سنتی را از هم بپاشند. فراتر از عدالت، یعنی عمل به قوانین موجود، قسط وجود دارد که مستلزم ادای سهم آحاد جامعه، ملت و امت از بیت المال مملکت- ولو با تبعیض منفی – می باشد. لابد واگذاری مراتع روستای مذکور به یک شرکت خصوصی چنانکه باید و شاید مبتنی بر پژوهشهای کثیرالوجه نبوده که ممراعاشه اهالی آن، قصبات و شهر مجاورش را تهدید کرده و کار به درگیری با قوای انتظامی منجر و نهایتا عده ای پایشان به زندان کشیده یا شلاق خورده و یا برخی هم متواری شده اند. اقدام مانحن فیه تا چه حد بی مطالعه بوده که احساس تبعیض را در بسیاری برانگیخته و اجرای حکم فوق چه نتیجه ای جز تامین خواسته عوامل ذی نفوذ در سازمانهای اداری کشور دارد؟ بهرحال، سی نفر از اهالی روستای اوقی تپه در زندان خوابیده اند ولی اولیای امور نباید از بیدار شدن فتنه های بعدی در خواب غفلت بمانند. خانواده هائی که نان آورشان از فرصت فعالیتهای مجاز زراعی، پیشه وری و امثالهم محروم گشته اند قربانی و طعمه مشکلات عدیده مالی، اقتصادی و اخلاقی شده و محیط اجتماعی از انواع مسائل کنونی انباشته خواهد شد.
بنا به حدیثی معروف از حضرت محمد(ص) الملک یتقی مع الکفر و لایتقی مع الظلم. به عبارت دیگر کفرهم قابل تحمل است و ظلم نه. عواقب چنین احساسی خطرناکتر از آن است که حضرات اصرار به اجرای بی ملاحظه چنین سیاستهائی داشته باشند. وسلام علی من اتبع الهدی
حاجی محمد شادکام- وکیل پایه یک دادگستری
به نقل از «صحرا» 220
« ساوچي » از صحرا آمد
گفتند ساوچی میاید شاعر صحرا شاعرمردم بی آلایشم . کسی که د رروزهای رنج و بد بختی/ شادی و سرور مردم ترکمنصحرا همواره در میان آنها بوده و با اشعارش برخاستن به هنگام افتادن/ محبت بجای دشمنی رابه انسانها یاد داده است. شاعری که نسل من را میشناسد نسل دختران صحرا که برای رسیدن به خورشید رهسپار روستا ها میشدند تا به درد دل دختران قالیباف گوش دهند/ و به همراه مادران داغدیده لاله بخوانند.
آری ساوچی ام/ دختران صحرا که شایسته زندگی در میان گندمزاران و شقایق های وحشی بودند/ دخترانی که سالیان سال در حسرت بوی نان تنوری و صدای دلنواز دوتار و قیجاق با چشمان گریان در آنسوی افق ها به انتظار خورشید نشستند بدور از مادران شان/ در حسرت دیدن کوچه های گلی و دوستان دوران کودکیشان چشم در راه بودند. روزها و ماه ها گذشت سال ها پی در پی آمدند و رفتند ولی هیچ پرنده ای پیامی از زادگاهم نیاورد/ حتی باد بهاری بوی صحرایم/ بوی ساوچی ام را به همراه نیاورد. دختران دیروز/ مادران امروز/ در آن سوی افق ها برای فرزندانشان لالایی خواندند به زبان مادران شان/ زبان محبت و عشق/ به آنها انسان بودن صادق بودن و عشق ورزیدن را یاد دادند/ به زبان مادری شان. چشمها و قلبهایشان را به فرزندانشان بخشیدند تا یادگاری از صحرا برای آنها باشد یادنامه هایی از دوران کودکی/ از پاهای برهنه و عروسک های چوبی/ از آسمان پر از ستاره در شبهای تاریک تابستانی/ از بوی نان جو تازه پخته شده در تنور گلی روستا/ از نم نم باران های بهاری/ از قصه های مادر بزرگ/ از انگشتان ترک خورده دختران قالی باف/ از سادگی و صفا و صمیمیت زندگی روستائی در اوج فقر و نداری/ از سرنوشت...
آری سرانجام ساوچی آمد/ با باد بهاری پیام صحرا را آورد. گره های کهنه از دلها باز شد/درخت محبت و دوستی ها دوباره گل داد. هر بیت اشعارش دنیائی از صحرارا با خود آورد/ دریائی از زبان زیبای مادری ام را...
26 مارس 2007
مارال صحرالي
سوئد
به نقل از « صحرا» 220
امشب آنه محمد شاه نظري در منزل يكي از گميشاني ها جلسه سخنراني داشت . اين جلسه از سري جلسات تبليغاتي شاه نظري براي انتخابات مجلس هشتم بود . شاه نظري كه از افراد مجموعه مهندس احمد ايري در دوره گذشته بوده و در مرحله دوم دوره هفتم به تبعيت از مهندس ايري از نازمحمد ولي پور حمايت كرده بود از حدود يك ماه پيش به تبليغات گسترده اي جهت شركت در انتخابات آتي پرداخته است به حدي كه وي را به فعال ترين نامزدها در حال حاضر تبديل كرده است .
در جلسه امشب ، نخست مهندس احمد ايري ضمن بيان اهميت انتخابات براي تركمن ها به معرفي كانديداي مورد نظر خود يعني شاه نظري پرداخت . وي در قسمتي از صحبت هاي خود گفت : ما نه از راه سكوت و نه از راه حركت هاي احساساتي موفق به كسب مطالبات خود نخواهيم شد بلكه تنها از طريق شركت در انتخابات مجلس و با انتخاب افراد كاردان و شجاع مي توانيم به خواسته هاي قانوني خود برسيم وي در ادامه شاه نظري را از افراد آگاه و آشنا به مسائل مبتلابه جامعه دانسته و او را شايسته نمايندگي مجلس عنوان كردند . سپس آنه محمد شاه نظري به بيان ديدگاه هاي خود پرداختند . وي با بيان بيوگرافي كوتاهي از خود نقطه نظراتش را در خصوص مسائل اجتماعي و فرهنگي بيان داشتند . وي گردشگري ودامداري و كشاورزي را از محورهاي توسعه شهرستان تركمن دانستند و در اين راستا طرح ملي گردشگري آشوراده را مهمترين دليل ادعاي خود عنوان كردند . شاه نظري قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران را از مترقي ترين قوانين دانسته و مشكل را در عدم اجراي صحيح آن دانسته و اصول 12 و 15 قانون اساسي را ضامن وحدت و انسجام ملي مردم ايران دانستند .
آنه محمد شاه نظري تحصيل كرده حقوق قضايي و وكيل پايه يك دادگستري از دانشگاه ملي سابق شهيد بهشتي كنوني مي باشد . وي50 سال پيش در روستاي قلعه جيق از توابع گميشان متولد شده و سپس به همراه خانواده خود به شهر بندرتركمن نقل مكان كرده اند او هم اكنون در شهر گرگان زندگي مي كند.
«گميشان» يك نام بي مسما
محمود مرادي کمیش دپه
شيوه معمول و متداول در نامگذاري يك منطقه يا محدوده خاص همواره اينست كه كارشناسان و آگاهان امر با بررسي وجوه مختلف شرايط اقليمي اجتماعي و فرهنگي آن منطقه با لحاظ كردن حداقل يك يا چند ويژگي بارز و برجسته نامي در خور و مورد قبول يك جامعه بر آن انتخاب كنند تا از اين رهگذر مردمان آن ديار به آن افتخار كنند . چيزي كه به نظر مي رسد در مورد زادگاه نگارنده اين سطور «كميش دپه» اين اصول نامگذاري رعايت نشده است . كلمه «كميش» به معناي نقره و كلمه «دپه» در مفهوم تپه نام زيباي «تپه نقره» را در اذهان متصور مي كند امري كه با توجه به بافت طبيعي و وجود تپه قديمي در شمال شهر به عنوان نمونه اي از هويت تاريخي آن معقول به نظر مي رسد و نقطه ابهامي جهت كنكاش و تأمل در معناي لغوي اين كلمه در افواه عمومي و نزد پژوهشگران مسايل تاريخي و اجتماعي ايجاد نمي كند . اما در حال حاضر از سوي مسئولين شهري ناهماهنگيهايي در مورد انتخاب كلمه كميش دپه در تابلو سردر ادارات مشاهده مي شود كه گوياي نوعي سردرگمي وتعارض ميباشد. گواه اين مدعا اينست كه در شيوه نوشتاري صحيح نام شهر نه تنها در نمايه هاي اداري بلكه در اسناد مكتوب هويتي اشخاص نيز همواره تفاوت هاي فاحشي مشاهده مي شود كه استفاده از كلمات متنوع گمش تپه ، گمش دفه و كمش دفه تنها بيانگر گوشه اي از اين بي توجهي در استفاده از يك نام واحد رسمي مي باشد كه هر شهروندي مي تواند با قدري تأمل در محيط پيرامون خويش به اين تناقض پي ببرد . اما اين تنها شروع قصه مكرر مظلوميت مردمان اين شهر در موضوع فوق الاشاره مي باشد چرا كه در سطحي يالاتر مدتها قبل كارشناسان به ظاهر خبره در امور تقسيمات كشوري دست به شاهكار بزرگتري زده اند و با ساعتها تأمل و تعمق در نامها و واژه ها واز همه مهمتر از روي دلسوزي براي مردمان اين ديار فراموش شده ! نام نامسماي «گميشان» را براي اين شهر با لحاظ كردن روستاهاي تابعه انتخاب كردند كه راقم اين سطور با بضاعت اندك علمي خويش علي رغم بررسي و استعلام از افراد مطلع و صاحب فن هنوز نتوانسته است به اين حقيقت دست يابد كه نام شهري كه در روزگاران شكوه و رونق خويش به گواه اسناد و مدارك تاريخي و جغرافيايي به «كميش دپه» معروف بوده است چگونه و با استناد به كدام ويژگي بارز و مشهور به يكباره اينگونه مبهم و بي هويت تغيير كند ؟! اصولا چه نيازي احساس مي شد در شرايطي كه مردمان همه جوامع به نوعي در صدد حفظ باورها و تعلقات گذشته خود هستند فارغ از حل ساير مشكلات اقتصادي و اجتماعي اين مردم ، مسئولين امر در آنزمان وقت و انرژي را مصروف اين كار بكنند كه در نقشه رسمي كشورمان اين شهر با نام گميشان شناخته شود . كه از لحاظ مفهوم لغوي و بار معنايي حداقل بر مبناي دانش يوميه و مورد قبول همگان كلمه اي بي هويت و مطرود از نگاه مردم اين شهر مي باشد . در مورد اين كلمه چند ديدگاه وجود دارد از جمله : بعضي از سروران در دفاع از اين نامگذاري معتقدند كلمه گميشان به صورت تركيبي از كلمه گميش (يا به تعبيري مضحك تر گميش ) و پسوند «ان» در معناي مكان مي باشد به بياني ديگر به نوعي گميشان را محل وفور حيواناتي چون گاوميش در زمان هاي نه چندان دور مي دانند كه هيچ توجيه و برهان عقلي در جهت تأييد اين مطلب حداقل از ديدگاه تاريخي وجود ندارد و ادعايي بي پايه است شايد اگر كلمه گميش را در معناي «كميش» (نقره) بكار مي بردند تا حدودي بار معنايي آن به عنوان مكان وفور نقره بيشتر مورد قبول و تأمل بود هر چند كه در صورت وجود چنين ذهنيتي بايد كلمه «كميشان را انتخاب مي كردند تا اين كلكسيون بي معنايي كامل گردد. از سوي ديگر ديدگاهي نيز وجود دارد كه از سوي بسياري از دلسوختگان مسايل خورد و كلان اين شهر از باب طنز ارائه مي شود كه در جاي خود قابل تأمل است ، از ديدگاه آنان گميشان از دو كلمه تشكيل شده است كلمات «گم» و «ايشان» كه با حذف قرينه لفظي «بار» از ديد دستوري مي توان گميشان را اين گونه تعريف كرد «گم باد ايشان» كه خارج از حيطه طنز حداقل اين تعبير را در مورد ديار فراموش شده و گم گشته در عرصه استفاده از امكانات و تسهيلات به حق چندان دور از ذهن نمي دانم . قرار گرفتن در اوج محروميت از لحاظ اقتصادي به دليل عدم اتصال به شاهراه هاي ارتباطي و اقتصادي عدم استفاده بهينه از نعمت درياي خزر جهت تأمين معاش مردم ، بالابودن نرخ بيكاري جوانان شهر ، عدم ارتقاء بخش گميشان به شهرستان عليرغم تلاش هاي مسئولين منطقه به عنوان بزرگترين آرزوي مردم ، انتقال طرح هاي تجاري و اقتصادي به مناطق ديگر علي رغم اعلام رسمي و غير رسمي در جرايد و رسانه ها ، بي توجهي در جهت بازارچه مرزي با كشور تركمنستان به عنوان طرح اقتصادي ، عدم توجه دلسوزانه مسئولين شهري در حيطه هاي اجتماعي و زيست محيطي و غيره و بيانگر اين نكته است كه گميشان به عنوان «مادر شهرهاي صحرا» با مردماني قانع و صادق به توجه و مساعدت بيشتري نياز دارد چرا كه در اوج محروميت و گمنامي به حال خويش رها شده است تا شايد دستي از غيب فرو آيد و ياريگرمان باشد و اين بار به سرمنزل مقصود برساند .