تبليغاتX
نخبگان کمیش دپه
فرهنگی هنری تاریخی اجتماعی

 

بندرتوركمن ده ادبي اوتورشيق

 بندرتوركمن نينگ چاووش صحرا جمغيتينينگ چاغيرماغي بيلن اؤتن آغشام كاكا بدخشان بو شهر ده توركمن ادبياتينينگ هؤوسجنگ لرينه  توركمن فولكلوريندان گوررونگ بردي . كاكا بدخشان گنبد كاووس ده ياشايار  اينچمه ييل بأري توركمن خالق دؤره ديجيليگي بارادا آراشديرما ايشين گچيريپ يؤر . برنامه ساغات 9- دا جمغيتينگ يولباشچي لارنينگ بيري بولان نازمحمد اونق ينگ ميخمان لارا خوش گلدينگيز آييدماغي بيلن باشلادي كاكا بدخشان گوررينگ نينگ باشيندا « سؤز » ادبي دؤره ديجيليك ده اساسي المنت ( عنصر ) لرينگ بيري دييپ سؤزيني شيله دووام اتديردي :« ادبياتي سؤز سيز گؤز اؤنگينه گتيريپ بولانوق . هر بير يازيجي اؤز ايشينده اوستونليك غازانجاق بولسا « سؤز » ديين زادينا غاتي دوشونملي و اوندان پيدالانمالي . سؤز ديينيميزده حالق آراسيندا يؤنه كي گورله نيپ يؤره ن سؤز دأل بلكي ادبيات « سؤزي » چپرچيليگي بيلن طالاب اديار . غينيانچ بيلن بيزينگ ياش يازيجي شاهيرلاريميز بو مسه لأني بي پرواي قارايارلار ، اونونگ اوستوندن ينگيل گچيارلر.» دييپ  جناب بدخشان سؤزونينگ دوواميندا بييك يازيجي شاهير بردي كربابا دان ميثال گتيريپ شيله ديدي : « ياش اولي يازيجي شاهير بردي آغا شيله دييار عملينگ سره سي گويچ بولشي يالي ، چپرچيليگينگ استادليغينگ اساسي ، ديله باغلي ، ديل شاهيرينگ ياراغي كوتك ياراغ دينگه الي كسيان بولسا ياراماز ديل هم اوقوجي نينگ لاپيني كج اديار .

يازيجي ، ديلين ييتي اديپ دؤره دن اثري اوقوجي لار طاراپيندان غارشي آلينمالي بولسا حؤكمأن ايردن گليان خالق دؤره ديجيليگيني استادليق بيلن پيدالانمالي دير .» دييپ سؤزونينگ بو يرينده توركمن خالق دؤره ديجيليگينده سؤزه نأهيلي باها بريلشيندن بيرناچه ميثال گتيردي .« بوغداي نانينگ بولماسا بوغداي سؤزينگ يوق مي دي ؟ « ياغشي سؤز ييلاني هيندن ( ايندن ) چيقارار يامان سؤز مسلماني ديندان »

استاد بدخشان چپر دؤره ديجيليگينگ ينه بير غانات لارنينگ بيري اوي پيكير دير دييپ هر بير يازيجي شاهير سؤزه باي بولاندان سونگ اؤز دؤوه رگينده گچيان مسه له لره چونگغير قارامالي و اويلانمالي و اوندان يؤنه كي آدام لاردان باغشغاچا ماني ساچمالي ديدي . بو سؤزونينگ شاياديني غارا سيدلي نينگ پاكستان آچ چاغالارنينگ ال سريپ نان ديله شيندان دؤرأن غوشغي سيني ميثال گتيردي « بير دؤويم نان بير دؤويم نان/ بو سؤزينگ ماغزينا من / بير دؤويم نانا زارلارا / دوشانيمدا دوشونديم / پاكستانلي آچ چاغالار / شيندي – ام گيتمه يأر منگ گؤزيمدن / بير دؤويم نان آغاجان / ديين سسدن اويشونديم/

جناب بدخشان سؤزينينگ ايكينجي بؤليمينده خالق دؤره ديجيليگيندن گوررونگ آچيپ چپر ادبياتي ايكي بؤلونيأر بيريسي « يازو ادبياتي » و اول بيريسي بولسا « خالق دؤره ديجيليگي » يا دا « فولكلور » ديدي . سؤزونينگ دوواميندا توركمن ادبياتيندا خالق دؤره ديجيليگنه اولي اورون بريليانيني نيغتاب  « خالق دؤره ديجيليگينه بوتين ايلينگ اوي پيكري ، عاقيل پايخاسي سينگيرليپ دير . دوغوردان - ام خالق دؤره ديجيليگي عاجاييپ بوليار سبابي اوندا گيديپ ياتان خالقينگ تاريخي و عاقيل پايخاسي ياتير . اگر ده بير سؤز بير آدامينگ طاراپيندان دؤرأن هم بولسا سونگرا خالقينگ ديلينده سوننا لنيپ گؤزللشيار و شيديبم خالقينگ يورگنه گيريپ نسيل دن نسيله آشيپ موديمي ياشايار. شونينگ اوچين هم اول چپر و سؤزه باي بوليار و ياد توتماغي هم ينگيل دوشيار . شيدبم خالق دؤره ديجيليگي ايلينگ سيناويندان گچن اثر بولوپ دوريار. »

استاد بدخشان فولكلوري آيديم لار ، لأله لر ، هودي لر ، مونجيق آتدي ، شورتا سؤزلر ، رووايات لار، ساناواچ لار ، ايريم لار ، دسسان لار ، ارته كي لر و ينه بير ناچه ژانرا بؤليپ هر قايسيندا بير آز دوروپ گچدي . اول آيديم لار ژانرينا گچنده ادبياتينگ اؤسيش يوليندا باغشي لارا بييك اورون بريپ عاجايب اثريميز بولان گؤراوغلي ني پأليوان باغشي دان يازيپ آلينانيني آييتدي . ينه گلين غيزلارينگ و انه لرينگ دينگه بيزينگ هالي هالچالاريميزي دؤره دمان ايسم  اؤز لأله لري و هودي لري بيلن بيزينگ چپر ادبياتيميزا هم اولي غوشانت غوشانلاريني يادلاپ گچدي . بو غيزيق لي اوتورشيق بير ناچه سوراغ جوغاب لار بيلن ساغات 30 : 11- دا غوتاردي . برنامانگ  سونگيندا بندرتوركمن نينگ چاووش صحرا جمغييتي نينگ طاراپيندان بيرناچه جلد توركمن كتابي جناب بدخشانا سوغات حؤكمينده  جمغيتينگ آغضاسي بولان يازيجي شاهير غفور خوجانگ الي بيلن  غاوشيريلدي .  

نوشته شده توسط حمید کمی در ساعت 17:51 | لینک  | 

 

              سهمیه جايگاه CNG گميشان سر از بندرگز درآورد

از ره آورد سفر استاني رياست جمهوري مجوز احداث يك جايگاه تحويل سوخت CNG  به شهر كميش دپه در نظر گرفته شده بود . با مصوبه شوراي دور دوم زمين مورد نياز اين طرح از پارك حسين شهيد شهر لحاظ گرديد ولي با اعتراض فرماندار شهرستان تركمن با توجيه اينكه شورا حق تحويل زمين از پارك را ندارد اين مصوبه لغو شد . با روي كار آمدن شوراي جديد مقدار 4000 مترمربع زمين از خارج شهر خريداري و به شركت بهينه سازي سوخت براي اجراي پروژه مراجعه گرديد اما متوليان اين طرح براحتي گفتنند كه سهميه گميشان به شهر بندرگز داده شد .

گميشان بارها شاهد اينگونه اجحاف در حقش بوده است و قطعا اين آخرين آن نخواهد بود . بقول يك مثل تركمني « اير گولمه ديك ، گيچ گولمز » يعني خر ما از كره  گي دم نداشت .

 

نوشته شده توسط حمید کمی در ساعت 22:33 | لینک  | 

 

داستان يك شهر

يكي بود يكي نبود زير گنبد كبود شهري آباد و پر رونق با مردماني شاد و با فرهنگ بود. روزي از روزها حاكم بزرگ از پايتخت قصد سفر به شمال را كرد . او از وزراي خود پرسيد : « در ولايت استرآباد كدام شهر را براي سكونتم در نظر گرفته ايد ؟ » وزير اعظم با حوشحالي و با بادي كه در غبغب انداخته بود  گفت : « سلطان بزرگ فرستادگان ما خبر آوردند كه  در آن خطه شهري آباد ، با مردماني بغايت تميز و آراسته بنام بندر كميش دپه هست و ما آن بلديه را مناسب شأن اعلي حضرت همايوني يافتيم .  

روزي كه منجمان و رمالان  قصر ستار گان آسمان را قران يافتند به حاكم بزرگ خبر دادند كه زمان براي سفر مسعود است و ساعت سفر فرا رسيده است . سلطان با خدم و حشم رو بسوي شمال نهاد . كوه هاي البرز را پشت سرگذاشت وشوق  ديدار شهري كه آنچنان تعريفش را شنيده بود  او را از توقف در زادگاهش نيز باز داشت . در جواب همراهانش كه رسيدن به زادگاهش را با چاپلوسي تمام بعرضش مي رساندند گفت : « آلاشت را بگذاريد براي بازگشتمان . »

با رسيدن به ساحل جنوبي خزر آهنگ مشرق كردند . وقتي ساحل زيباي دريا به انتها رسيد با استقبال حاكم استرآباد و خدمه ي همراه روبرو شدند . پس از اندكي توقف و چاق سلامتي سلطان از حاكم استرآباد نشان بندركميش دپه خواست . حاكم ولايت استرآباد از شنيدن نام بندركميش دپه غرق در حيرت و تعجب شد . با چشمان حيرت زده انگشت بسوي شمال گرفت . سلطان دستور حركت بسوي شمال داد . پس از دو الي سه فرسنگ طي طريق با حيرت پرسيد : « ديگر از دار و درخت خبري نيست . هر چه مسير مي پيماييم وارد بيابان برهوت مي شويم . پس كو آن بلديه اي كه آنقدر تعريفش شنيديم . ؟ »

حاكم ولايت استرآباد كه اكنون وظيفه بلد راه را به عهده داشت . گفت : « اعلي حضرتا  من نمي  دانم چه كسي مدح كميش دپه را گفته است ولي تا آنجا سه فرسخي باقيست . اگر خاطر عالي مكدر است به استرآباد بازگرديم كه  در آن خطه سبزه و درخت و آب فراوان است .»

سلطان به تندي با درخواست والي مخالفت كرد . آنها در مسير خود از مصب سفلي رود گرگان گذشتند . از دور شهر كميش دپه را در دل بياباني هموار مشاهده كردند .  انعكاس آفتاب از حلب شيرواني ساختمان ها جلوه خاصي به شهر مي داد. وقتي وارد شهر شدند با ديدن آن همه رونق بازار ، امتعه و اقمشه مغازه ها و مردمان آراسته و تميزي كه با لباس هاي شيك و نيم پالتو ، كلاه هاي فرنگي و معطر با عطرهاي خوشبو در آمد و شد بودند، هوش از سر سلطان پريد. به ناگه گفت :« چه مردمان آراسته و سرزنده اي دارد اين شهر . »

مصب علياي رود گرگان از وسط شهر مي گذشت .  سلطان را به يكي از ساختمان هاي چوبي دو طبقه و بزرگي كه در كنار اين رود خانه واقع بود، هدايت كردند . ساختماني بلند كه تماما از چوب هاي توندراي روسيه ساخته شده بود . دور تا دور ساختمان را ايواني گشاد و مفروش ومزين به فرش هاي زيباي دستبافت زنان بندر كميش دپه  فرا گرفته بود. سلطان و همراهانش غرق در زيبايي شهر و سليقه ساكنان آن بودند . سلطان به محض ورود به داخل ساختمان براي زدودن گرد سفر تقاضاي حمام كرد او را به حمامي در داخل ساختمان راهنمايي كردند  وقتي وارد حمام شد ازوجود  انواع صابون هاي معطر تعجب كرد . او اين اجناس را تا كنون در پايتخت نيز نديده بود . سلطان را با گوشت ماهي اوزون برون و خاويار ( اشبيل ) طلايي رنگ فيل ماهي پذيرايي كردند . سپس او بر روي ايوان غربي خانه رفت . باد ملايم و خوش رايحه اي از جانب  دريا مي وزيد . وي لحظه اي فكر كرد در بهشت ايستاده  است و سپس روي ايوان در محلي كه در نظر گرفته بودند به خواب رفت . در مدتي كه سلطان مشغول استراحت بود، همراهان، در شهربه گردش پرداختند . سركرده محافظان سلطان در حال بازديد از شهر وارد يكي از منازل شد . وقتي وارد خانه شد چشمش به لحاف و تشك هاي تميز كه از پارچه هاي گرانبهاي فرنگ دوخته شده بود و بالشت هايي كه به دست زنان هنرمند بندركميش دپه سوزن دوزي شده بود، افتاد.  بي درنگ از صاحب خانه خواست كه آنها را به اعليحضرت همايوني تقديم  كند . صاحب خانه از اين درخواست غير منتظره لحظه اي زبانش بند آمد . دلش به انجام اين كار رضا نمي داد . به ناگاه  فكري به ذهنش خطور كرد و با خونسردي كامل گفت : اي والامقام امرت مطاع ، اين چند تكه پارچه قابل سلطان شوكت مقام نيست . برايش جان بخواهيد . اما مسئله اي هست كه بايستي حل شود و آن اينكه چند سال پيش برادرم از بيماري جذام فوت كرد . او در اين لحاف و تشك مي خوابيد . عاليجناب برايم تعهد كتبي بدهند كه چنانچه خداي ناكرده سلطان را اين بيماري سرايت كرد، سر من به باد نرود . سركرده با اينكه اين حرف را باور نكرد ، خطر را جايز ندانست و با لبخندي تمسخرآميز گفت : « چه مردمان  زيرك و با هوشي هستيد . » و بدون فوت وقت از خانه بيرون جست  تا مبادا جذام گريبان او را بگيرد .

در تمام اين مدت بر خلاف ميهمانان ديگر حاكم استرآباد و يارانش ساكت و فكور در گوشه اي ايستاده بودند . فرداي آن روز زمان بازگشت فرا رسيد . همه در مقابل ساختمان بزرگي كه سلطان در آن خوابيده بود جمع  شده بودند . سلطان از نزديكان خود پرسيد در اينجا چه چيز شما را متعجب كرد .؟ يكي از همراهان گفت : قبله عالم از اينكه در اينجا با هيچ گدايي رويرو نشديم در عجبم . ديگري گفت : سليقه اينان در آرايش منزل ، استفاده از شوينده هاي معطر و رنگ آميزي منازل و حصار حياط بي نظير است .

سلطان همه اين سخنان را تأييد كرد و اضافه نمود كه بار ديگر هم به اينجا تشريف خواهيم آورد و حتما يكي از انجنر ( مهندس ) هاي فرنگي را نيز با خود بياوريم  تا گذرهاي اين شهر را جدول كشي نماييم . با شنيدن اين سخنان ، والي ولايت استرآباد چهره اش برمي افروخت .

زمان حركت فرارسيد و حاكم بزرگ رو بسوي پايتخت نهاد . چندي  بعد حاكم يكبار ديگر نيز به بندركميش دپه بازگشت و همانطور كه گفته بود مهندسي به همراه داشت و خيابانهاي اين شهر را انتظام داد . پس از اين وقايع والي استرآباد ياران به نزد خود خواند و به آنان گفت : اگر وضعيت به همين منوال پيش رود خطري بزرگ ما را تهديد خواهد كرد هرچه سريع تر به دنبال راه و چاره اي بايد بود تا كميش دپه ديگر آن نباشد كه هست . يكي از مشاوران گفت : كميش دپه  به سه چيز زنده است : نخست به تجارت دريايي ، دوم به صيادي از خزر و سوم به آب رودخانه گرگان كه از وسط شهر مي گذرد . والي طريق انسداد اين سه چيز طلبيد. گفتند : اول گمرك خانه ببنديم تا از تجارت بمانند و به اين ترتيب ديگر كميش دپه بندر نخواهد بود  و ادارات بزرگ بي درنگ خواهند كوچيد . در پي آن مسير علياي رود گرگان را از شهر تغيير دهيم تا هم ارتباط شهر از دريا يركنيم و هم كشاورزي از مردم كميش دپه رخت بربندد زيرا زمينهايشان شور است و آب شيرين بجز اين رود چه در فوق چه در تحت زمين ندارند و اين امر باعث كوچ مردم به ديگر بلاد خواهد شد. .

يكي از حضار در باره صيد وصيادي پرسيد كه چه بايد كرد .؟ مشاور گفت : براي صيد كار زيادي نمي توانيم بكنيم تنها مي توانيم امتياز صيد را مصادره نموده از اين شهر خارج نماييم  چون مردم كميش دپه تنها مردماني هستند كه راه و رسم صيادي مي دانند . براي اين منظور با يك برنامه دراز مدت از آنان استفاده كنيم تا افراد ما را بياموزند تا تدريجا از عده آنان بكاهيم و افراد خودي جايگزين نماييم .

از همان روز نقشه هاي شوم به اجرا درآمد . يك ارمني ثروتمند يافتند و زمينهايي جهت كشت برنج در اختيارش گذاشتند به اين بهانه دورتر از كميش دپه در مسير رود بندي زدند و آب رود خانه گرگان را تغيير مسير دادند و به بهانه خشك شدن رود ، گمركخانه ببستند . با تعطيلي گمرك ادارات ببردند . در آشورآده اداره شيلات بساختند صيد را دولتي! كردند و امنيه بر ساحل دريا گماشتند. به اين ترتيب « صيد قاچاق » براي اولين بار در قاموس درياي خزر راه يافت و بعدها پتك سر جوانان شهر شد . بعلت شوري  زمين  و عدم وجود آب ، حتي براي آشاميدن و از سوي ديگر تعطيلي تجارت دريايي وقدغن شدن  صيادي ، ديو بيكاري  مردم كميش دپه را به چنگال بي رحم خود گرفت تا جايي كه كميش دپه ديگر قابل زندگي نبود . چه بايد كرد؟  گاري ها به به الاغ بستند، اسباب منازل جمع كردند، براي عملگي به بلاد دور كوچيدند و با چشماني اشك آلود دور شدن شهر رؤيايي خود را نظاره كردند .  آنان كه با وضع موجود نساختند، رفتند و آنان كه هواي عشق  روزهاي  اوج شهرشان را نتوانستند فراموش كنند ، ماندند و تا به امروز سوختند و والي استرآباد نيز تا آنجايي كه توانست با راپورت هاي دروغين از سركشي و طغيان مردم كميش دپه نظر حاكم را از كميش دپه برگرداند و مجوز « رحم نكنيد بر اين ياغيان ... سوخته » را از سلطان گرفت .

... آي آدم ها ، امروز بياييد كميش دپه را ببينيد . بي شك  به حالش خواهيد گريست.  

 

نوشته شده توسط حمید کمی در ساعت 16:49 | لینک  | 

 

سهميه بندي بنزين و فرافكني هاي دولت

در كشور ما هر وقت مديران در مديريت خود كم مي آورند از مردم مايه مي گذارند . مديريت كنترل سوخت نيز يكي از اين كم آوردن هاست . طي سالهاي گذشته دولت هاي مختلفي كه روي كار آمدند مصرف بي رويه سوخت علي الخصوص بنزين را از علل اصلي عقب ماندگي اقتصادي و مانع اشتغالزايي در كشور مي دانستند . شكي در اين نيست در كشور ما مصرف سوخت بيش از ملل ديگر است اما اين امر نتيجه يك سري ضعف ها  و نابساماني ها در جاهاي ديگر دولت است و امروزه اين گيردادن به معلول نشانه وابستگي شديد اقتصاد و بودجه دولت به صادرات نفت است . صحبت سر 5 ميليارد دلار واردات بنزين از خارج است .

چرا در ايران مصرف بنزين بالاست .؟ چرا در كشور ما بنزين ارزان است .؟ چرا بنزين از خارج وارد مي كنيم .؟

متاسفانه در مملكت ما اين سئوالات دو نوع جواب كاملا متفاوت دارد . يكي جواب هايي است كه از سوي كارشناسان دولت و ديگري از طرف مردم و كارشناسان بي طرف داده مي شود . بحث كارشناسانه اين موضوع به صاحبان فن مربوط است به همين دليل بنده با علم ناچيز خود وارد بحث كارشناسانه موضوع نمي شوم ولي به عنوان يك شهروند معمولي  آن چيزهايي را كه مردم  عادي نيز در جريانند مي نويسم .

وقتي براي نخستين بار موضوع صدور كارت هوشمند بنزين از سوي مسئولين مطرح شد صراحتا عنوان شده بود كه اين كارت تنها براي تعيين مقدار مصرف بنزين و تشخيص نقاطي كه در آنجا بنزين غير متعارف مصرف مي شود صادر خواهد شد ولي بعد از آغاز عمليات صدور كارت هوشمند  تبليغات شديدي در مورد قاچاق سوخت از طريق باك خودروها شد و اين تبليغات براي آمادگي رواني جامعه براي پذيرش سهميه بندي بنزين بوده است . با اينكه آمادگي براي سهميه بندي در بين مردم وجود داشته است ، اما هيچكس انتظار اين سهميه ناچيز را نداشت . همين باعث تشويش و نوعي سرخوردگي در جامع گرديد.

هيچكس منكر قاچاق سوخت در ايران نيست . اما سئوال اينجاست موضوع قاچاق بنزين با بيكار كردن خودروهاي مردم منتفي خواهد شد . ؟ آيا چه مقدار بنزين بوسيله باك ماشين هاي شخصي مي توان قاچاق كرد . ؟ مقدار بنزيني  كه بوسيله خودروهاي شخصي از طريق باك ها از پمپ بنزين ها خارج مي شود توسط كارت هاي هوشمند قابل تشخيص و شناسايي مي باشد و براحتي مي توان  با افراد خاطي برخورد قانوني كرد ، بدين ترتيب  ديگر نيازي به ايجاد  اين همه تشويش در جامعه نبوده و از سوي ديگر ،  آيا  براي ممانعت از قاچاق  تعيين اين مقدار سوخت ناچيز معقول مي باشد.؟ براي نخستين بار مي شد  سهميه اي بيش از اين  تعيين كرد چون هيچ صاحب خودرويي مقدار سهميه محدود روزانه خود را نخواهد فروخت . گذشته از اين ، همين چند مدت پيش يك فروند  كشتي دولتي با نزديك به دوميليون و پانصد هزار ليتر بنزين قاچاق دستگير شد چرا بايستي جور آنها را مردم متحمل شوند.؟ در مقابل اين يك فروند كشتي سوخت قاچاقي كه توقيف  شد ، چه تعداد كشتي قاچاق سوخت دور از چشم مأمورين موفق به خروج گرديدند .؟ آيا سهميه بندي سوخت و تحت فشار قراردادن مردم چه تأثيري در عدم قاچاق دولتي خواهد داشت.؟

اتوموبيل امروزه تنها يك كالاي لوكسي كه در اختيار ثروتمندان جامعه باشد نيست . بلكه به عنوان يك نياز خانواده ها وارد زندگي مردم عادي شده  است . متاسفانه اقتصاد بيمار ما باعث شده است كه مردم از ماشين هاي شخصي به عنوان ممر حيات و معيشت خود بهره ببرند . اين يك واقعيت انكار ناپذير است ،  تا وقتي كه زيرساخت ها سامان نيافته  مجبور به پذيرش آن هستيم چون فعلا چاره اي به غير از آن وجود ندارد . اين يكي از دليل  مصرف زياد سوخت است و دولت به عنوان متولي امور برنامه ريزي حق ندارد چشم بر اين واقعيت ها ببندد و تنها به نفع  امور جاري خود اعمال سياست نمايد.  آنها بعنوان يك ايراني كه خداوند نفت را در اختيار آنها قرارداده حق دارند به راحتي از اين موهبت الهي استفاده بكنند اگر افراط  در مصرف  صورت مي گيرد بايستي با برنامه ريزي درست از سوي متوليان امر بصورت معقول ساماندهي شود . مردم حق دارند بپرسند چرا هنوز هم وارد كننده بنزين هستيم ؟ چرا تاكنون براي صادرات فرآورده هاي نفت سنگين كاري نشده . ؟ سالهاست قيمت  سوخت  در خارج از ايران  به رخ ما كشيده  مي شود . اگر در كشورهاي ديگر سوخت با قيمت گزاف در اختيار مردم قرارمي گيرد در مقابل سطح زندگي آنها نيز به همان اندازه بالاتر از مردم ماست . چرا تنها آن شقي كه مربوط به شهروندان است عمده مي شود و دولت هاي حال و گذشته مسئوليت هاي انجام نداده خود را فرافكني مي كنند . ؟

موارد مندرج فوق اگر قسمتي از مشكلات كلي ايجاد شده در جامعه باشد لازم است بنا به وظيفه و گستره اصلي اين وبلاگ به تبعات سهميه بندي اين چنيني بنزين در شهر خودم كميش دپه ( گميشان ) نيز اشاره اي داشته باشم . شهر گميشان بدليل ويژگي هاي خاص خود مشكلات مضاعفي را نيز متحمل خواهد شد . يكي از اين ويژگيهاي خاص درصد بيكاري آن است اگر درصد بيكاري را در سطح كشور حدود 12% اعلام مي كنند گميشان از بيكاري بيش از 27% رنج مي برد . جوانان اين شهر براي جبران اين وضعيت بحراني اجبارا به سوي صيد غير مجاز بوسيله قايق هاي موتوري با سوخت بنزين رو آورده اند ، متأسفانه حدود 25% خانواده هاي اين شهر از اين طريق امرار معاش مي كنند و تمامي برنامه ريزي زندگي آنها بر اين اساس پايه ريزي شده است . هر چند در سياست گذاري دولت در سهميه بندي سوخت اين مورد لحاظ نشده و در صورت مطرح كردن آن با يك جمله « دولت در قبال اين گروه هيچ وظيفه اي ندارد .» به آساني از كنار آن مي گذرد . ولي از آنجايي كه قوام و تداوم زندگي معيشتي اين خانواده ها اجبارا وابسته به اين موضوع است يك واقعيت انكار ناپذير بوده و چشم پوشي از آن چه بسا تبعات سوء اجتماعي را به دنبال خواهد داشت . بدون تمهيدات جايگزين براي آنها نمي توان با يك جمله قانون پسند آنان را به حال خود رها كرد . صيد غير مجاز نه بخواست اين جوانان ،  بلكه تحميل وضعيت فاجعه آميز بيكاري در گميشان مي باشد . وقتي بر سر سفره يك بازنشسته شيلات حداقل سه جوان بيكار نشسته است نمي توان با جمله « صيد غير مجاز » برنامه هاي دولت را توجيه كرد .

 

 

نوشته شده توسط حمید کمی در ساعت 18:9 | لینک  |