تبليغاتX
نخبگان کمیش دپه
فرهنگی هنری تاریخی اجتماعی

 

به بهانه ظهور پايگاه اطلاع رساني گميشان

هميشه جاي يك سايت را بعنوان پايگاه اطلاع رساني بي طرفانه براي ام القراء صحرا ( كوميش دپه ) ضروري مي دانستم . به همين دليل سعي كردم در كنار مقالات خود به اندازه وسع وبلاگ به موضوع اطلاع رساني نيز بپردازم با اينكه خوب مي دانستم اين كار ، يك سايت مستقل را طلب مي كند ولي به دليل مشغله كاري و اينكه مديريت يك سايت به عنوان پايگاه اطلاع رساني مستلزم وقت و كادر زياد است در خود توان آن كار را نمي ديدم . حال كه اطلاع يافتم چنين سايتي با عنوان پايگاه اطلاع رساني گميشان به آدرس: www.gomishan.com با همان ويژگيهاي مورد نظر ، اعلام موجوديت كرده است و از سبك و سياق آن مشخص مي باشد كه فردي آشنا به مسائل ژورناليستي مديريت اين سايت را به عهده دارد ( حداقل تا اين تاريخ چنين نشان مي دهد و اميدوارم تداوم داشته باشد . ) فلذا اينجانب از اين به بعد در وبلاگ خود به مسائل خبري نمي پردازد و به نظر حقير اين از وظايف سايت اطلاع رساني گميشان مي باشد . بنده نيز چنانچه مديريت سايت لازم بدانند همكاري لازم را خواهم كرد و تمام كساني كه در اين راه مي توانند ياريگر اين پايگاه باشند مساعدت نمايند . كار بسيار بزرگي است كه خداوند به باني آن توان و قدرت تداوم را اعطا فرمايد . 

 

نوشته شده توسط حمید کمی در ساعت 0:1 | لینک  | 

 

نمايندگي مجلس همه چيز نيست

   با نزديك شدن زمان انتخابات مجلس بازار تبليغات و شايعات داغ تر مي مي شود و هر قدر كه زمان انتخابات نزديك تر مي شود عده بيشتري به اين بازار وارد مي شوند .

  انتخاب نماينده و تشكيل مجلس يا پارلمان في نفسه خوب و از پايه هاي دمكراسي و مردمسالاري محسوب مي شود با اين وجود با برخوردها و رفتارهاي غلط چه از سوي حاكميت و چه از سوي مردم و نامزدها مي تواند خسارات جبران ناپذيري به جامعه وارد نمايد اين خسارات در حوزه هاي سياسي ، اجتماعي ، فرهنگي و حتي اقتصادي نمود پيدا مي كند . روش هاي ماكياوليستي كه متأسفانه در زمان انتخابات بيشترين رواج را دارد بهيچوجه نمي تواند توجيه كننده ترورهاي شخصيتي و اختلافات طايفه اي و دشمني هاي محلي باشد .

  تقسيم كردن آدمها به دو گروه خوب مطلق و بد مطلق تبديل به عادت  شده است . همه در شعارهاي خود انتخاب يك فرد تركمن را از دغدغه هاي اصلي خود مي دانيم ولي در عمل همين تركمن را چنان بد معرفي مي كنيم كه متأسفانه پس از پايان دوره نمايندگي امر بر خودش نيز مشتبه شده و فكر مي كند واقعا تبديل به آدم بده شده است به همين دليل بار و بنديلش را مي بندد و منطقه انتخابيه خود را ترك مي كند بدين ترتيب  تمامي تلاش هايي كه براي شخصيت سازي ها شده به دست خودمان بر باد مي رود . بايستي بدانيم ساختن و تحميل كردن يك شخصيت حداقل براي مردمي چون ما كه كمترين دست آويز را در حاكميت داريم چقدر مشكل است و اگر قرار باشد شخصيت هاي ساخته شده به دست خودمان را براحتي از دست بدهيم چه اميدي به آينده خود و نسل هاي خود داشته باشيم متاسفانه سالهاست با حذف شخصيت قبلي شخصيت جديد را بوجود مي آوريم . به اين ترتيب  آب در آسياب كساني مي ريزيم كه بهيچوجه دوست ندارند ديوار ما از اينكه هست بالاتر برود . توان مجلس و نماينده ها در كشور ما تابعي از ساختارهاي حكومتي است لذي  با وضع موجود نمي توانيم از كساني كه انتخاب مي شوند انتظار بالا و آرماني داشته باشيم . مگر ما چقدر حق انتخاب داريم . نامزدهاي ما اول بايستي از فيلتري با شبكه هاي بسيار ريز به نام شوراي نگهبان عبور كنند سپس از ميان خروجي هاي آن يك نفر را انتخاب نماييم پس نبايستي انتظار استقلال آنچناني از منتخبين داشته باشيم مواظب باشيم در تبليغ نامزدهاي موردنظر خود مطلق گرايي نكنيم چون آنها بيش از اينكه متشكر ما باشند ممنون شوراي نگهبان هستند . مع الوصف بقول تركمنها « دامارا گؤرأ غان » . آنها را فرزندان اين آب و خاك بدانيم و تا آنجايي كه مي توانيم تشويق و اكرام نماييم . اگر مي بينيم با انتخاب نماينده حتي به كمترين اهداف كه همانا عمران و آباداني و اشتغالزايي است دست نمي يابيم  بايد در وحله نخست علت آن را در رفتار غلط انتخاباتي خود جستجو كنيم چرا كه نامزدهاي باز مانده از انتخاب و طرفداران آن با برخوردهاي تخريبي و فرسايشي خود بهيچوجه اجازه نمي دهند نماينده منتخب به راحتي فعاليت نمايد متأسفانه نامزدهاي ديگر از فرداي انتخابات به فكر چهار سال بعد بوده و منطقه را همچنان در شرايط ملتهب زمان انتخابات نگه مي دارند . اين امر سواي اينكه عرصه را براي كار نماينده تنگ مي كند آتش اختلافات  مردم عادي حوزه انتخابيه را نيز روشن نگه ميدارد و متأسفانه به مرور زمان اين اختلافات  به دشمني هاي ديرپا تبديل مي شود . اگر هدف از كانديد شدن طبق شعارها خدمت به مردم باشد چه فرقي مي كند كه اين خدمات با همفكري همه و به دست ديگري صورت بگيرد . بنده به جرأت مي توانم بگويم كه انتخابات برخلاف اهداف اصلي خود موجب  بسياري از نابساماني هاي سياسي ، اجتماعي و اقتصادي شده است  . فكر مي كنم پس از اين همه سال شركت در انتخابات مختلف زمان براي تجديدنظر در نحوه برخوردهاي انتخاباتي فرا رسيده باشد . وقتي براحتي به خود اجازه مي دهيم به بهانه انتخابات انواع هتك حرمت و توهين و افترا را به همديگر مي بنديم وضع ما بهتر از اين نخواهد شد نخست بايد احترام به همديگر را تمرين بكنيم كه اين مهمتر از خود انتخاب كردن و يا شدن است .  

  در غياب دمكراسي واحزاب مورد اعتماد ، آراء و فرهنگ پوپوليستي نتيجه انتخابات را رغم مي زند و متأسفانه اين آراء نيز براحتي و با تبليغات عوام فريبانه قابل دسترسي است . پس انتخاب يك فرد در چنين  شرايط  دليل بر جامعيت فرد منتخب نمي تواند باشد . در طول تاريخ كوتاه پارلمانتاريسم نمونه هاي فراوني وجود دارد كه انتخابات بازيچه دست حاكميت ها و قدرت ها بوده است . آنچه كه  بيشتر باعث تأسف است اينكه چرا آنهايي كه ادعاي نخبه بودن و منورالفكر بودن را دارند به عوام فريبي متوسل مي شوند . يكي از ويژگيهاي بارز عوام فريبي و سوار شدن بر موج عوام ، تخريب شخصيت هاست ، درست به همين دليل نيز افرادي كه واقعا قصد خدمت دارند براي حفظ شخصيت و آبروي خود از ورود به عرصه انتخابات ابا دارند . با تمام اين اوصاف ما حق نداريم ارزش هاي اخلاقي و انساني را براي نيل به اهداف خود زير پا بگذاريم . ما تركمن ها بيش از هر ملت ديگري به شخصيت هاي اجتماعي خود نياز داريم . متأسفانه كار را به جايي رسانديم كه حتي رد صلاحيت رقبا باعث حوشحالي بعضي ها مي شود . بايد بپذيريم نمايندگي مجلس همه چيز نيست حداقل براي راي دهندگان ، پس مواظب باشيم به روي همه چيز خط بطلان نكشيم

 

نوشته شده توسط حمید کمی در ساعت 0:21 | لینک  | 

 

جام زهري كه براي رفع يك سوء تفاهم نوشيده شد

یکی از دوستان که خود را ساحل نشین معرفی کرده است در قسمت نظرات مطلب مربوط به نامه آقای ولی پور به احمدی نژاد ... کامنت زیر را قرارداده اند

« حاجی عزیز لطفا همه ی نظرات را چه موافق و چه مخالف تایید نمایید تا همه با نظرات مخالف شما هم آشنا شوند . دقیقا می دانم که شما نظرات مخالف خود را سانسور کرده اجازه ظهور نمی دهید. »  

بعرض این دوست عزيز می رسانم چنانچه دوست دارند با نظرات تایید نشده آشنا شوند به قسمت نظرات آن مطلب مراجعه نمایند . هرچند موافق تاييد آنها نبودم ولي سوء ظن و تشكيك ساحل نشين محترم باعث شد براي يك بار هم  شده از تصميم خود عدول نمايم . اما از همين جا به عرض دوستان برسانم تا آنجايي كه خداوند ياريم دهد با آبرو و حيثيت افراد بازي نخواهم كرد و از دوستان هم خواهش دارم فدوي را در اين راه ياري نمايند . اين همان چيزي است كه جامعه امروز از ما طلب مي كند. اين عين مسلماني و انسانيت است سعي كنيم از آن عدول نكنيم و ديگران را نيز تشويق به زير پا گذاشتن ارزش هاي والاي انساني نكنيم . در ضمن آقاي ساحل نشين عزيز منظورتان « از نظرات مخالف شما » چيست .؟ لطفا از ميان نظرات تاييد شده آن مطلب نظرات مخالف و موافق بنده را مشخص فرماييد تا بيشتر بتوانيم به تفاهم برسيم .

 

 

نوشته شده توسط حمید کمی در ساعت 21:49 | لینک  | 

 

توضيحي كوتاه در رابطه با يك سوء تفاهم تاريخي

در وبلاگ سردار مطلبي در باره كميش دپه ديدم هر چند به نظر مي رسد اين مطلب توسط مدير محترم وبلاگ نوشته شده باشد ولي خود را اطرابچي معرفي كرده است . با وجودي كه با بسياري از موارد ذكر شده در مقاله موافق نيستم مع الوصف  مطالعه اين مقاله را براي خوانندگان وبلاگ نخبگان كميش دپه خالي از لطف نيافتم . اما قبل از مطالعه آن لازم ديدم در رابطه با بعضي سوء تفاهمات تاريخي كه در ذهنيت بعضي غير كميش دپه اي ها بوجود آمده و در اين نوشته نيز آثار آن مشهود است ، توضيح مختصري معروض دارم .

    سالهاست كلمه « اطرابلي » يا « اطرابچي » كه از اصطلاحات رايج كميش دپه اي هاست باعث دلخوري و حتي رنجش غير گميشاني ها بوده است . همانطوريكه مستحضر هستيد ريشه اين كلمه فارسي بوده و از اطراف مي آيد . و با پسوند نسبت « لي » يا « چي » اصطلاحا معني غير كميش دپه اي يا غريبه را بخود گرفته است . اين اصطلاح در اصل بدون منظور و سوء غرض تنها براي تعيين ومشخص كردن محل سكونت و اهليت اشخاص بكار رفته است . همه واقفند در گذشته اي نه چندان دور مردم كميش دپه از لحاظ فرهنگي و اجتماعي به دلايل مختلفي كه توضيح آن در اين مجال نمي گنجد و كم و بيش بسياري نيز با آن آشنايند ، با ديگر تركمنها متفاوت بودند . در آن زمان هر تازه واردي كه به كميش دپه مي آمد اين تفاوت را ضمن اينكه خود احساس مي كرد براي ديگران و بخصوص براي مردم كميش دپه نيز آشكار بود و از صحبت كردن و طرز لباس پوشيدن آن مي فهميدند كه او اهل كميش دپه نيست و براي همين و براي شناسايي او مي گفتند « اطرابلي » و جز اين هيچ منظور خاصي نداشتند و با اين مسافر و يا غريبه با احترام و عزت رفتار مي كردند و اين تازه وارد نيز با خاطره اي خوش كميش دپه را ترك مي كرد . حالا اين اطرابلي مي توانست از هر قسمت تركمنصحرا باشد و حتي براي آشنايي بيشتر اصطلاحات ديگري را نيز بكار مي بردند . از قبيل « گورگن بويلي » براي مردمي كه در حاشيه رودخانه گرگان از غرب تا شرق آن زندگي مي كردند . « ياقا بويلي » براي شناسايي مردمي كه در حاشيه جنوبي تركمنصحرا زندگي مي كنند . « اترك لي » يا « سرحد بويلي » براي شناسايي مردمي كه در شمال تركمنصحرا زندگي مي كردند. اين كلمات تنها اصطلاحات جغرافيايي بوده و قصد هيچگونه تحقير و توهين به ديگران نبوده است و اين سوء تفاهم از آنجايي آغاز شد كه بعضي مردمي كه در اطراف كميش دپه زندگي مي كردند از آن برداشت هاي اشتباهي را كرده و در صحبتهاي بين خود آن را به غلط توهين وتحقير تلقي كردند و متأسفانه بعضي افراد مغرض  براي ايجاد تفرقه و اختلاف و براي رسيدن به اهداف غير انساني خود به آن دامن زدند . خدا از سر تقصيرات آنان نگذرد .

در پايان بعرض اطرابچي عزيز برسانم كه ارتقاء بخش گميشان به شهرستان خواست ديرينه ، بحق مردم كميش دپه است اگر عده اي در صدد بهره برداري سياسي از اين خواست عموي هستند دليل حقانيت مردم كميش دپه است .

                                                                                                                     حميد كمي

 

 

 

اندر حکایت شهرستان شدن گمیشان

 

مدتی است که شهرستان شدن گمیشان به آرمانی برای مردم این بخش شده و هستند برخی که این آرمان و خواسته مردم خوب گمیشان را دستاویزی برای نیل به اهداف خود نموده اند و در برهه های خاصی با علم نمودن این مساله در صدد بهره برداری از آن هستند .و اما اصل قضیه این است که چرا گمیشان شهرستان شود؟!!

مگر نه این است که گمیشان مادر شهرهای ترکمن صحراست ؟مگر نه این است که آنجا روزگاری پر رونق ترین شهر این اطراف بوده که تجارت و حتی سیاستگزاری نسبت به شهرهای اطراف را تحت الشعاع خود قرار میداده ، مگر این شهر نبوده که خطوط دریانوردی شهر ها و حتی کشورهای پیرامون بحر خزر به آن وصل بود ؟مگر گمیشان خط دریانوردی با آستارا نداشت مگر همین مردم نبودند که با کشتی های خود با آستاراخان روسیه و باکو تجارت میکردند ؟مگر این شهر نبود که مأمن و مقصد وایکینگ های گریزان از جنگ و سرما بودند که نهایتاً به این شهر آمده و چون آن را مکانی رؤیائی یافتند کشتی های خودرا آتش زده و بین این مردم زندگی جدیدی آغازیدند(رجوع کنید به کتاب مهاجرت های بزرگ تاریخ) مگر همین شهر نبود که هر تاجر خرده پائی که به آن میآمد با تپه ای از کومیش مواجه میشد؟ مگر همین شهر نبود که استرآباد را از دیدها انداخته بود ؟مگر همین شهر نبود که بواسطه سلیقه خوب مردمانش و مناظر زیبای آن شاهان را برای تفرج به سمت خود جذب می نمود؟ مگر همین شهر نبود که هیچ گدا و مسکینی در آن یافت نمی شد و خلاصه شهر آرمانی و شاید بتوان مدینه فاضله دوران خود بود؟ اکنون چه شده که آن مردمان کشتیران دیروز ؛ امروز با قایق به قصد در آوردن لقمه نانی به دریا با هزار ترس و لرز میروند و گرسنه بر میگردند.

توصیفاتی را که از کومیش دفه شده را با اوضاع کنونی گمیشان مقایسه کنید آیا میتوان باور کرد که یک شهر آن چنان دگرگون و فلاکت زده شود و امروز آن 360 درجه با دیروز آن فرق داشته باشد ؟خیر به هیچ وجه باور نکنید چون آن شهر رؤیائی کومیش دفه بود و این شهر فلاکت زده و گرسنه گمیشان است ؛ عزیزان مشکل در شهرستان شدن گمیشان نیست و راه حل مشکلات هم تبدیل بخش به شهرستان نیست گمیشان باید کومیش دفه شود نه شهرستان ، اگر کومیش دفه شد نه تنها شهرستان که بالاتر از آن نیز خواهد شد همت باید جزم کرد تا گمیشان کومیش دفه شود که لاجرم خواه ناخواه شهرستان نیز خواهد شد. بایستی مسوؤلین و سیاستگزاران را به کومیش دفه شدن گمیشان مجاب کرد بایستی این شهر را که در نقطه کور مبادلات تجاری قرار گرفته سعی کرد به نقطه ای برای تجارت خارجی بدل کرد ؛ بایستی توان و پتانسیل های بالقوه این شهر را بالفعل کرد .کومیش دفه ای که زمانی مرکز تجارت این اکناف بوده و مردم این شهر خود را مرکز نشین میدانسته و هرکسی را که از جای دیگری ولو شهری بزرگتر میآمده را < اطرابچی > مینامیدند و الحق والانصاف نیز مرکز نشین بودند را باید فرهنگ سازی کرد که رونق این شهر به تجارت با اطراف میباشد و نگاه کنید به سایر شهر ها و حتی کشورها که از قبل تجارت با اطرافیان به درجه ای از رشد و رفاه رسیده اند که می بینید و آنقدر با تجار و افرادی که از بیرون آمده اند به نیکی رفتار و معامله میکنند که او باز هم راغب به تجارت با آنان میگردد بایستی به فرهنگ سازی کرد که اکنون گمیشان مرکز نیست و آنان که از بیرون آمده اند اطرابچی نیستند و اگر مرکزیتی بوده با کومیش دفه بوده وبس! و تنها راه برون رفت از این وضعیت فلاکت آمیز کومیش دفه شدن این شهر است نه شهرستان شدن آن !

نوشتة یک اطرابچی

 

نوشته شده توسط حمید کمی در ساعت 23:40 | لینک  |