« وطن غريبان »
خاطره ي نخستين ديدار از مدرسه سيد قليچ ايشان
حميد كمي
سال 1370 گذرم به روستاي كريم ايشان در گليداغ افتاد . در مسير روستا ، ساختمان قديمي يك مدرسه علوم ديني نظرم را جلب كرد . مدرسه در وسط ميدان ، پاي كوهي و در يك منطقه بسيار خوش آب و هوا قرار گرفته بود . عظمت بنا مرا بسوي خود جذب كرد . بي اختيار وسيله خود را نگه داشته و پياده شدم . سكوت عجيبي همه جا را فراگرفته بود در اطراف بنا كسي نبود مدتي دم در حياط مدرسه منتظر ايستادم تا شايد كسي را ببينم و از او اجازه ورود بگيرم . فايده نداشت . اجبارا با اكراه دروازه را گشودم و وارد حياط شدم . نزديك ساختمان مدرسه رسيدم اطراف آن را برانداز كردم و همانطوريكه به پيش مي رفتم به ايوان ساختمان رسيدم . حاشيه درب ورودي مدرسه با كاشي هاي رنگي زيبايي تزيين شده بود معلوم بود قسمت هاي زيادي از بنا را تازه تعمير كرده اند با اين وجود هنوز به تعميرات فراواني نياز داشت . در هر چهار گوشه بناي عظيم ،مناره اي بود اما مناره ها گلدسته نداشتند . از معماري مناره ها معلوم بود قبلا داراي گلدسته بوده اند . مكان زيبا و جذابي بود . بي اختيار اين سئوال به ذهنم خطور كرد كه چگونه ممكن است در استان ما و تركمنصحرا چنين بنايي وجود داشته باشد ولي كمتر كسي از آن با خبر باشد .؟ غرق در حيرت و تعجب بودم كه يك دفعه صداي سلامي مرا بخود آورد وقتي بطرف صدا برگشتم كودكي طلبه را ديدم كه دو دست خود را براي مصافحه بسويم دراز كرده بود به سرعت دستان او را گرفتم و پاسخ سلامش را دادم . از داخل مدرسه طلبه هاي ديگر هم يكي بعد از ديگري بسويم مي آمدند و دست مي دادند لحظه باشكوهي بود .
رفته رفته اطرافم را طلبه هاي قد و نيم قد با وضع و لباس هاي تميز و يك شكل احاطه كردند . از آنها پرسيدم استاد شما كيست ؟ گفتند: پرويز آخوند . سراغش را گرفتم آنها مرا به درون ساختمان مدرسه هدايت كردند از درب چوبي مدرسه وارد صحن مدرسه شدم دور تا دور صحن حجره هايي قرارداشت . روحاني جواني از حجره اي خارج شد و بسوي من آمد سلام و احوال پرسي كرديم . او خود را پرويز آخوند... معرفي كرد بعد فهميدم كه او از روحاني بزرگ تركمنصحرا يارجان آخوند نظري كسب علم نموده و بعد از فارغ التحصيلي براي تدريس به اين مدرسه آمده است . پرويز آخوند با گشاده رويي مرا براي صرف چاي به درون حجره خود خواند . از متولي اين مدرسه پرسيدم . او گفت كه آقاي خيرالله خليلي نوه قليچ ايشان فرزند كريم ايشان متولي اين مدرسه هستند و با زحمات وي مدرسه مرمت و افتتاح شده است ، دوست داشتم او را ملاقات كنم . خوشبختانه منزل وي نزديك مدرسه قرار داشت . با هم به طرف منزل او رفتيم . خيرالله خليلي مردي ميانسال و قد بلند بود . لباس سفيد بلند كه تا قوزك پايش مي رسيد بر تن داشت دم در منزل از ما به گرمي استقبال كرد . او فرهنگي و معلم بود و از بيماري قند رنج مي برد وي در آن زمان ارادت خاصي نيز به يارجان آخوند داشت . به رسم تركمنها پس از صرف چاي در منزل خيرالله بسوي مدرسه بازگشتيم . او گفت در زلزله فاجعه آميز قرناوه كه عده فراواني از مردم را به كام مرگ كشيد و روستاي بزرگ قرناوه را صد در صد تخريب نمود اين مدرسه نيز آسيب فراواني ديد . بعد از آن چندين سال راكد و بلا استفاده باقي ماند . خرابه اي كه محل بيتوته حيوانات اهلي شده بود . او گفت من هر بار كه اين وضع را مي ديدم دلم ريش مي شد . دوست داشتم اين بنا را مرمت كنم و به اوج و رونق گذشته برسانم . چون يك معلم ساده بودم عظمت كار چنان بود كه جرأت وارد شدن به اين عرصه را نداشتم تا اينكه با روحانيون بزرگ تركمنصحرا مشورت كردم و با كسب اجازه آنها مقدمات كار را فراهم نمودم . خيرين را تشويق كردم از مردم روستا مدد جستم تا اينكه به شكلي كه الان مي بينيد رسانيديم . هنوز كار فراواني باقي مانده است گلدسته ها راكه در زلزله تخريب شده هنوز نتوانستيم قرار بدهيم . در مورد تاريخ و نحوه ساخت بنا پرسيدم ايشان گفتند تاريخ بنا بر روي كتيبه چوبي سر در مدرسه با يك شعر به حساب ابجد نوشته شده است مصرع دوم آن چنين بود ( ... تاريخ اين بنا بگويم باشد « وطن غريبان ») با حسابي كه در آن زمان كرديم حدود 90 سال از تاسيس آن مي گذشت . خيرالله در ادامه صحبت هاي خود گفت : در ازمنه گذشته براي سفر حج ، حجاج پياده و يا سواره از طريق زمين به مكه مي رفتند در آن زمان چون راه تركيه امن بود پدربزرگم قليج ايشان از آن طريق راهي مكه مي شود ، وقتي به تركيه مي رسد يكي از حكام تركيه شيفته پدربزرگم شده و مريد او مي شود و براي خدمت به او در بازگشت يكي از استادان معماري آن زمان را با او راهي محل زندگي قليج ايشان مي كند تا براي اين منطقه مدرسه و مسجدي بزرگ بنا نمايد . كاشي هاي رنگي سردر را بوسيله شتر از بخارا به اينجا مي آورند . از خيرالله پرسيدم از كساني كه شاهد احداث اين مدرسه بودند هنوز كسي زنده هست ؟ او گفت تنها يك نفر كه در آن زمان بسيار جوان بوده و در آماده كردن گل بنا كمك مي كرده در گليداغ زندگي مي كند او پيرمردي بسيار نحيف است . دوست داشتم او را ببينم متأسفانه موفق نشدم چند مدت بعد نيز سراغ او را گرفتم فوت كرده بودند ، و اين چنين حسرت ديدارآن پيرمرد بر دلم ماند .
خيرالله مرا از طريق يكي پلكان دواري كه در درون يكي از اين مناره ها قرارداشت به پشت بام مدرسه برد . منظره اطراف از آن بالا بسيار زيبا بود . دفتر كلر خيرالله نيز بالاي پشت بام قرار داشت . وارد دفتر شديم از برنامه ها و طرحهاي آينده خود براي مدرسه را نشانم داد .
پس از بازديد از قسمت هاي مختلف مدرسه و مسجد قليج ايشان براي زيارت به آرامگاه قليج ايشان باني مدرسه و از سرداران بنام تركمنصحرا رفتيم . مزار او بر روي تپه اي مشرف به مدرسه به فاصله حدود دويست متري آن واقع بود . گنبدي ساده از سيمان بر روي قبر اين بزرگوار ساخته بودند .
پس از قرائت فاتحه با خاطرات شيرين آن مكان عزيز را ترك كردم .سالها پس از اين ديدار در ارديبهشت سال 1386 در راه برگشت از مراسم مختومقلي از آق توقاي براي ديداري دوباره از مدرسه مسيرم را از طرف گليداغ انتخاب كردم با بي تابي به روستاي كريم ايشان رسيدم نخست به زيارت قبر قليج ايشان رفتم و سپس وارد حياط مدرسه شدم با تعجب مشاهده كردم طي اين مدت مديد هيچ تحولي در وضعيت ساختمان صورت نگرفته و گلدسته ها هنوز تعبيه نشده بود . اما يك مسجد بزرگ در كنار مدرسه ساختمان احداث كرده بودند . ستون هاي فلزي اين مسجد در سفر قبليم برافراشته شده بود . ساختمان مدرسه فرسوده تر از قبل بود رطوبت تقريبا داشت بنا را از پاي در مي آورد . بعدا فهميدم چند سال پيش سيل اطراف بنا را فراگرفته و اين رطوبت نتيجه همان واقعه است . زلزله ، سيل ، زمان و عدم توجه مراجع ذيصلاح ، بلاي جان اين ميراث بي بديل استان ما بوده است .
هنوز طلبه هاي جوان مشغول تحصيل در اين مكان بودند از طلبه هاي قبلي كه اكنون روحاني شده بودن جز چند نفر كه بعنوان مدرس در اينجا مانده بودند كس ديگري نبود . از يكي از روحاني ها سراغ خيرالله و پرويز آخوند را گرفتم او با تعجب گفت من پرويز آخوند هستم و خيرالله به رحمت ايزدي پيوست . با غم و اندوه فراوان آنجا را ترك كردم . چند ماه پيش اطلاعيه اي جهت چاپ به دفتر نشريه صحرا رسيد و آن ، اطلاعيه برگزاري همايش مدرسه قليج ايشان بود كه از طرف چند نفر از علاقمندان آن منطقه قرار بود برگزار شود با خوشحالي آن را چاپ كردم ولي با تمام عشقي كه داشتم به دليل مشغله فراواني كه در نشريه بود نتوانستم در آن همايش شركت كنم . اميدوارم بعد از آن گردهمايي تحولي در ساختمان مدرسه در شرف تخريب قليج ايشان ايجاد شده باشد . انشاء الله به زودي به زيارت آن خواهم رفت .
به نقل از صحرا شماره 236
بوش حاقدا آيديم
Dear mr president
ناحيلي گيجه لر آرقايين ياتيپ بيليانگ ، كؤچه لرده آچ غاريپ حور حومسي لار يايناپ يؤركأ .؟!
http://www.youtube.com/watch?v=mQYHKILXD4k&mode=related&search
گزارش نماینده سازمان ملل از شکنجه گاه های مخوف جهان
• منفرد نواک گزارشگر ویژه سازمان ملل متحد در زمینه شکنجه، جهت انجام تحقیق و بررسی دررابطه با سوء رفتار وظلم، به سراسر جهان سفر کرده است. وی در گزارش خود درباره فجیع ترین بی رحمی ها در جهان یعنی سیاه چال ها، شکنجه گاه های غیر انسانی، و سوء رفتار با زندانی های از یاد رفته صحبت می کند ...
رادیو فردا: منفرد نواک گزارشگر ویژه سازمان ملل متحد در زمینه شکنجه، جهت انجام تحقیق و بررسی دررابطه با سوء رفتار وظلم، به سراسر جهان سفر کرده است.
منفرد نواک درحالیکه خود را برای ارایه گزارش نهایی اش آماده می کند، ناراحتی خود را نسبت به این امر ابراز می کند، که توسل به شکنجه حتی درغرب نیز تنها خطایی جزیی تلقی می شود.
منفرد نواک پنجاه و هفت ساله درباره فجیع ترین بی رحمی ها در جهان یعنی سیاه چال ها، شکنجه گاه های غیر انسانی، و سوء رفتار با زندانی های از یاد رفته صحبت می کند.
«قطع عضو مرسوم ترین شیوه شکنجه»
برای مثال در شهر لاگوس واقع در نیجریه، مکانی که این گزارشگر سازمان ملل به اتفاق تیم ویژه خود به طور سر زده یک اداره پلیس را مورد بازرسی قرار داد، متوجه شد که این اداره با افتخار لقب «بازداشتگاه» را به خود داده است.
آقای نواک می گوید:«من درعمرم جایی نظیر آن را ندیده ام. بین یکصد تا یکصدو بیست زندانی که به شدت مورد آزارو شکنجه جسمی قرار گرفته بودند، در محیطی کوچک حبس شده بودند. درمیان آنها سه زن و حتی کودکانی نیز به چشم می خوردند، که بزرگترین آنها ۱۴ سال داشت. مردان با جراحات معالجه نشده ناشی از گلوله و یا حتی با اعضای قطع شده بدن، که عملأ درحال پوسیدگی بود، در آنجا نگاهداری می شدند. قطع عضو بدن یکی از مرسوم ترین روشهای شکنجه در نیجریه بشمار می آید.»
زمانی که آقای نواک در آخرین روز دیدار خود از کشور اردن بطور غیر منتظره وارد دفاتر اصلی پلیس عمان شد، هیچکس انتظار چنین بازرسی را نداشت. وی دستور داد تا درب یک سلول مخفی را بگشایند. نواک می گوید: «درپشت آن یک زندانی، در فجیع ترین شرایط ممکن قرار داشت».
او می گوید: « دست های او را از پشت بسته بودند و او را با طناب از سقف به زمین آویخته بودند. این نیز یک متد رایج شکنجه است، که ریشه آن به دوران قرون وسطی باز می گردد».
آقای نواک می افزاید:«او دیگر بر روی پاهای خود بند نبود و حتی نمی توانست راه برود.»
وی اضافه می کند:«دریک چنین مواردی دورنگاه داشتن و مصونیت احساسات برای انسان غیر ممکن است. شما کاملأ از لحاظ روحی و احساسی لطمه می خورید.»
آقای نواک می گوید تنها راه این است که سعی کنید تا جای ممکن آن خاطرات تلخ را به فراموشی بسپارید، ولو اینکه «گاه غیر ممکن باشد.» اما او اضافه می کند، شما باید دایما امید و انگیزه خود را بخاطر «نائل آمدن به موفقیت های کوچک هم که شده» حفظ کنید.
اما این پروفسور اتریشی تبار که در زمینه قانون اساسی و حقوق بشر تخصص دارد ، قرار است گزارش نهایی خود را در اجلاس این هفته سازمان ملل متحد در نیویورک ارائه دهد.
او که مأموریتش تا پنج ماه دیگر به پایان خواهد رسید، دست آوردهای مثبتی را ارایه نخواهد داد.
البته منفرد نواک درطول انجام ماموریت خود، با تعداد معدودی موارد مثبت نیز برخورد کرده است. وی برای مثال با تلاش های خود در توگو موفق شد پانزده زندانی را، که در سلول های خود مبحوس و سرنوشت آنها بدست فراموشی سپرده شده بود آزاد
سازد.
او می گوید:«ما اکنون در توگو دوستان جدید بسیاری داریم.»
آقای نواک سپس به آبخازیا در منطقه گرجستان اشاره می کند که در آنجا، به دنبال یک زندانی مفقود شده می گشت. او می گوید نگهبانان برای باز کردن درب زنگ زده سلول مجبور به استفاده از ابزار سنگین شدند.
اما نتیجه نظرسنجی کلی آقای نواک نه تنها دلگرم کننده نیست، بلکه به گفته او بشدت وهم انگیز است. وی می گوید درجهان هنوز با مسئله شکنجه به عنوان یک خطای جزیی برخورد می شود، و این نحوه تفکرحتی در کشورهای توسعه یافته نیز رایج است.
به نظر آقای نواک بدترین مسئله این است که دنیای غرب، که دایما بر آرمان ها و ارزش های بشردوستانه خود تاکید می گذارد، پیشتازی خود را در حفظ و حمایت از اخلاقیات از دست داده است.
آقای نواک شخصا به ده ها کشور، از مغولستان گرفته تا پاراگوئه سفر کرده است. وی زندان ها و سیاه چال های بسیاری را مورد بازرسی قرار داده و با زندانیان بسیاری گفت و گو کرده است.
آنچه که بیش از هرچیز موجب خشم و ناراحتی او می شود، عدم همکاری مقامات کشورها و مسئولین در به انجام رساندن ماموریت اوست.
آقای نواک تا به امروز اجازه نداشته است از زندان آمریکایی گوانتانامو در خلیج مکزیک دیدن کند. یا حداقل شاید بتوان گفت به او اجازه انجام مصاحبه های خصوصی با زندانیان، بدور از حضورنگهبانان و مامورین زندان داده نشده است.
با وجود اینکه یکی از ویژه گی های ماموریت تحقیقاتی نواک حق تصمیم گیری برای دیدار از مکان ها و گفت وگو با افرادی است که خود شخصا انتخاب می کند، و این شامل دیدارهای سرزده و بدون قرار قبلی نیز می شود، دولت آمریکا چنین اجازه ای را به او نمی دهد.
آقای نواک معتقد است از زمانی که دانلد رامسفلد، وزیر دفاع پیشین ایالات متحده آمریکا استفاده از «روش های بازجویی سخت تر» را در زندان ابوقریب عراق آزاد کرد، «ایالات متحده آمریکا رهبری و اقتدار روحی ـ اخلاقی خود را در جهان از دست داده است.»
وی می گوید:«امروز وقتی که دولت بوش از کشورهای دیگربخاطر نقض حقوق بشر انتقاد می کند، هیچکس حرف و کلام آن را جدی نمی گیرد. »
آقای نواک می گوید: «اما اروپا نیز موفق نشده است به عنوان یک نیروی متحرک در زمینه حقوق بشر جایگزین آمریکا شود.»
وی معقتد است که برعکس، اعتبار اتحادیه اروپا دراین زمینه بطور جدی خراب شده است. به گفته آقای نواک همکاری دولت های اروپایی با سازمان اطلاعاتی آمریکایی سیا در مبارزه علیه ترور، و عدم اعتراف آنها به برخورداری از بازداشتگاه ها و زندان های مخفی، اعتبار اتحادیه اروپا را تضعیف کرده است.
اعتبار لکه دارشده اروپا
آقای نواک در روسیه نیز تنها با رویدادها و تجارب منفی روبرو بود. وی اززمان آغاز ماموریت خود در سه سال پیش، تا کنون صدها درخواست کمک از طریق تماس های تلفنی دریافت کرده است و ده ها نامه استیناف برای انجام رسیدگی های فوق العاده در رابطه با شرایط حقوق بشر در آنجا، به مقامات مسکو ارسال داشته است.
وی سپس در ماه آوریل گذشته تصمیم گرفت به موسکو، قزاقستان و مهمتر از همه به چچنیا سفر کند تا خود از نزدیک شرایط را مورد بررسی قرار دهد.
همه چیز از پیش برنامه ریزی شده و به نقل از خود او «آماده اجراء بود» که «ناگهان مقامات مسکو به یاد قوانین و محدودیت های خود مبنی بر اینکه هیچکس اجازه گفت وگوی خصوصی با زندانیان را ندارد، افتادند.» پاسخ آقای نواک به آنها این بود که چنین چیزی «غیر قابل قبول است.»
حیرت انگیز ترین مورد از میان تمامی این موارد به گفته آقای نواک، برخورد مقامات دولت چین با وی بود، که به این گزارشگر سازمان ملل اجازه دادند وارد آن کشور شود.
این درحالیست که همتایان پیشین او طی ده سال گذشته بارها تلاش کرده بودند به آن کشور سفر کنند. مرور خاطرات آنچه که نواک درسال ۲۰۰۵ در زندان های چین مشاهده کرد، هنوز هم او را خشمگین می کند.
وی می گوید:« آنچه که در آن سیستم بسیار غیر انسانی است، فشارهای روانی است بر مردم وارد می شود.» نواک درباره اشتیاق شدید دولت برای تعلیم و تربیت مجدد مردم صحبت می کند. «زندانیان تنها حبس نشده اند، بلکه اعترافها نیز به زور از آنها گرفته می شود.»
مسئولین برای دستابی به مقصود خود فعالین حقوق بشر، اعضای جنبش فالون گانگ و خلافکاران و جنایتکاران عادی را مجبور می سازند تا ساعتها در سلول های خود بنشینند و مجموعه حقوق کیفری چین را از بر کنند.
آقای نواک حتی در یک زندان واقع در شمال چین با زندانی آفریقایی تباری برخورد، کرد که او نیز مشمول این مجازات شده بود و با وجود اینکه به زبان چینی احاطه نداشت باید مجموعه حقوق کیفری آن کشور را حفظ می کرد.
اما منفرد نواک همچنین اضافه می کند که نخبگان و مقامات چینی مدت هاست با یک سد بزرگ و یکپارچه مواجه شده اند.
آقای نواک در میان افرادی که از نزدیک با وزارت خارجه چین در ارتباط هستند، با نیروهای اصلاح طلب نیز برخورد کرده است. این درحالیست که افراط گرایان تلاش می کنند ایدئولوژی های کمونیستی را، به ویژه در داخل دستگاه امنیتی پیاده کنند.
آقای نواک افراطیون چین را مسئول موج اخیر فشارها در آن کشور می داند که اکثرا فعالین حقوق بشر و مخالفین نظام را، پیشاپیش برگزاری مسابقات المپیک سال آینده در چین، تعقیب می کنند.
با اینحال منفرد نواک همچنان خوش بین است و می گوید:«من هنوز امیدوارم که شرایط بهتر خواهد شد. برنامه های بزرگ نظیر بازی های المپیک همیشه می توانند جو را متزلزل کنند.»
به نقل از اخبار روز