تبليغاتX
نخبگان کمیش دپه
فرهنگی هنری تاریخی اجتماعی

 

         توضيحي در مورد مطلب طنز چاپ شده در صحرا

       در انتخابات دوره هشتم مجلس ، دو بار نسخه هايي از هفته نامه صحرا در شهر بندرتركمن  آتش زده شد . اين اعمال قبيح ضد فرهنگي و ضد انساني از سوي عده اي قليل كه خود را طرفداران يكي از كانديداها مي دانستند در كمال بي شرمي صورت گرفته ونشانگر اين است كه تا چه اندازه از منطق و گفتمان كه ملزومات دموكراسي و آزادي انديشه مي باشد بدورند . اين عمل يك بار پس از چاپ مطلب « شبي كه پرده برافتاد » صورت گرفت. اين ريزه انسان هاي كوته فكر به زعم خودشان خيال كردند با آتش زدن نسخه هاي روي دكه يك شهر مانع نشر واقعيات مي شوند غافل از اينكه بجز دكه هاي شهرهاي ديگر فناوري گسترده اي به نام اينترنت نيز به صورت آنلاين در حال اطلاع رساني به جوامع بشري مي باشد!! زهي خيال باطل كه زماني مي خواستيم سرنوشت خود را به دست اين افراد بسپاريم .

مرحله دوم انديشه سوزي نيز با اعلام نتايج مرحله دوم انتخابات  صورت گرفت و باز هم از طرف همين افراد با هدف تحريك طرفداران كانديداي باز مانده انجام شد اما بر خلاف نيت آنان با انزجار شديد طرفداران آقاي فيروزي روبرو گرديد . زيرا كه آنها دقيقا مي دانستند اين عده به چه منظور دست به اين كار غير اخلاقي زده اند. آنها با اين كار مي خواستند اين فكر را القا كنند كه صحرا طرفدار رقيب بوده است اما صحرا در هيچ شماره اي با هيچ مطلب جانبدارانه اي اجازه ترويج اين فكر را نداده بود .

         پس از اين مراسم شنبه سوري شب پرستان بي مخ ، بسياري با پيام ها و نوشته هاي خود خواستار برخورد با اين قبيل حركات شدند . اينجانب نيز به عنوان سردبير هفته نامه عدم برخورد با اين افراد را صائب مي دانستم زيرا شرم داشتم از اينكه آشكار شود هنوز در ميان ما چنين افرادي با افكار قرون وسطايي زندگی می کنند. مدير مسئول هفته نامه تصميم گيري در اين مورد را به عهده اينجانب گذاشتند .  لذا براي مدتي در مقابل اين تقاضا ها مقاومت كردم تا اينكه يكي از دوستان فرهيخته ما كه خود نيز از افراد دلسوز و وفادار به آقاي فيروزي بوده اند، اظهار داشتند كه حداقل اجازه بدهيد با يك طنز كوتاه با اين مسئله خطرناك كه ممكن است از سوي اين افراد تبديل به يك رويه شود، برخورد نماييم .اين خواسته دلسوزانه ايشان پس از مشورت با همكاران مورد تاييد قرار گرفت و در شماره 260 مورخه 25/3/87 به چاپ رسيد . اين مطلب طنز گونه را در زير مي خوانيم .

                                                                   حميد كمي  

 

طنز تمن

 

                  صحرا سازي يا صحرا سوزي؟

                                                     خوجه دردي كر

      در اين چند ماهي كه از تمن و توقماق خبري نداشتيم. توقماق بيچاره، هي دنبال پول مي دويده تا براي ادامه پروژه ي تحقيق اش كه درباره ي نقش مشرق زمين در ابداع خط و نقاشي بوده به روسيه سفركنداما موفق نشده و دست از پا درازتربه خانه بر گشته و هم اكنون دوتار به دست آواز«آغلاما غاريب ، شير تك بولار سن » را درسبك دردي طريك مي خواند!!اما تمن برخلاف توقماق به سياست چسبيده و درانتخابات اخير بسيار فعال ظاهر شده است. حالا چرا تمن به سياست چسبيده؟لابد بوي پول به مشامش رسيده، چرا كه در دنياي سياست برخلاف جامعه ي فرهنگي كرور كرور پول خوابيده است؟ اما تمن بد بخت از اين خوان گسترده هم طرفي نبسته چونكه كانديدش اول نشده ! ودراين رابطه مي گويد :معلومه اول نميشه به جاي يك نفر شش نفركانديد شده ويك ايل را معطل و الاف خودشان كردند!حالا هم پول شش نفر سوخته وهم خوابهاي خوش طلائيشان !! البته ما نمي دانيم كه چند ميليون پودر شده رفته هوا !! ولي به قول تمن با پنج تا شون ميشه كارخانه زد تا چهل نفر بيكار با كار شوند !! اما نكته جالب اين قضنه اينجاست كه عنوان مي كنند اين پول ها در راه خدمت به مردم ومخصوصا براي فرهنگ سازي سياسي هزينه ميشه وشعارهاي جالب وقشنگي هم در اين رابطه گفته ميشه اما در عمل اين پروژه فرهنگي بعد ها به شكل «صحرا سوزي !!» در شهر تمن افتتاح ميشه !!!؟ تمن در يك جلسه غير رسمي و غير علني در حالي كه خواسته بود نامش فاش نشود اعلام كرد كه اين عمل توسط كاسه هاي داغ تر از آش انجام گرفته است، و كانديداي خود را بري از تمام اتهامات دانست . اما بزودي اين خبر را براي خبرگزاري « آتش زير خاكستر پرس » نيز دورنگار كرد و در آن از فاش شدن نامش نگران نبود .

      ليكن چه بخواهيم چه نخواهيم تاريخ آن را به عنوان كادويي سياه قبول ميكنه و تو حافظه اش ثبت ميكنه. علي ايحال از باب تذكر تاريخي هم شده عرض  كنيم كه خداي نا كرده يك موقع فكر نكنند كه اين كتاب سوزي قرن بيست و يكمي را براي اولين بار در تاريخ آنها اختراع كرده اند ، نه خير قبل از آنها در قرون وسطا توسط دشمنان علم و روشنگري ابداع و اجرا شده بود و امروز از طرف اسلاف بر حقشان  در شهر تمن با سوزاندن نسخه هايي از « صحرا » ياد و خاطره آنان گرامي داشته شد . فلذا بهترين راه اين است كه اقرار كنيم در خانه را اشتباهي زده ايم.

 

نوشته شده توسط حمید کمی در ساعت 22:6 | لینک  | 

 

                              گزارش اختصاصي صحرا از

          تشييع جنازه بانوي اسب ايران و احياگر اسب هاي تركمن

عشق اسب، گذر او را به تركمنصحرا كشاند . به جز آن ممكن نبود . اسب ، عشق و تركمن اين سه جز در تركمنصحرا جمع نمي شوند . او كه عشقش واقعي بود در ميان تركمن هاي قره تپه شيخ ماندني شد و تا ابد نيز ماند .

خبر فوت خانم فيروز بانوي اسب هاي ايراني و احياگر اسب هاي تركمن براي آنانكه ارزش كارهاي صادقانه او را مي دانستند بسيار سنگين بود چرا كه ممكن است ديگر كسي نتواند جاي او را پر كند . مقاومت و سخت كوشي اين بانوي پير چنان بود كه هيچ مردي چون اين خانم نخواهد شد . شايد شيهه اسبان تركمن با مرگ وي تدريجا به خاموشي گرايد و از اينجاست كه خيلي ها به عمق فاجعه پي بردند زيرا كه ممكن است زندگي اسب هاي تركمن به زندگي اين بانوي آمريكايي گره خورده باشد . اين سخن اوست « در تركمن صحرا گاهى اسب هاى نحيف و كوچكى را مى بينيم كه در اثر كمبود تغذيه سوخته اند. من هم سوخته ام.  »

بچه ها از كلاله خبر دادند كه جنازه خانم لوئيز فيروز ساعت چهار بعد از ظهر چهارشنبه 8/3/87 در روستاي قره تپه شيخ تشييع مي شود . ما وظيفه خود دانستيم و به پاس قدرداني از وي به همراه غفور خوجه از غربي ترين نقطه تركمنصحرا به سوي كلاله و روستاي قره تپه شيخ به راه افتاديم .

از دير باز مردم تركمن در مهمان نوازي شهره آفاق بوده اند . امروز هم وظيفه ماست نسبت به اين مهمان عزيزي كه توسن سرنوشت او را از برج هاي عاج آمريكا به روستاي قره تپه شيخ هدايت كرده است ، به جاي آوريم . اين سخن اوست كه مي گفت : « آرامش تركمنصحرا را به رفاه در آمريكا ترجيح مي دهم .»

حوالي ساعت 5 بعدازظهر به روستاي قره تپه شيخ از توابع كلاله رسيديم . جمعيت زيادي از مردم روستا و دوستداران اسب در كنار مزرعه اسبي كه او بنيان نهاده بود در انتظار رسيدن جنازه از سردخانه گنبد بودند . در ميان جمعيت چهره هاي آشناي زيادي را ديديم . عزيز مامي زاده ، كاكا بدخشان ، دكتر جليل غيادي ، بابا غراوي با دوربين فيلم برداريش ، منصور طبري مسئول انجمن شعر ميراث گنبد ، حاج قدير گوگلاني از كلاله ، محمود پايدار و بسياري ديگر كه از اقصي نقاط ايران آمده بودند .

چند لحظه پس از رسيدنمان آمبولانس حامل پيكر بي جان خانم فيروز از راه رسيد . به فاصله چند صد متري مزرعه تابوت را از آمبولانس بيرون آوردند، عده اي از روستاييان و استقبال كنندگان او را به دوش كشيدند، جنازه اين بانوي جسور به رسم تركمن ها كفن پيچ شده بود . چند چابكسوار با اسب هاي تزئين شده پيشاپيش جمعيت مشايعت كننده در حركت بودند . فرزندان وي نيز به همراه جمعيت براي آخرين بار مادر خود را بدرقه مي كردند . زنان روستا كه زماني هم صحبت هاي بي رياي اين بانوي آمريكايي بودند با چهره هاي ماتم گرفته منتظر ورود وي بودند . بنا به تقاضاي فرزندانش ، خانم فيروز به شيوه تركمن ها تشييع و به خاك سپرده مي شد . محل دفن وي را درون مزرعه اسبش و در جوار اولين منزل مسكوني اش كنده و آماده كرده بودند .

جنازه خانم فيروز بر روي دوش هنرمند بزرگ تركمن قليج انوري و عده اي ديگر بنابه رسم تركمن ها  وارد منزلش شده و پس از اندكي توقف  بيرون آورده شد پس از گردش مختصر در اصطبل و قرارگاه هاي اسب  بر جنازه وي نماز ميت خواندند . سپس با تشريفات خاصي در حضور خانواده اش ، با دستان تنها پسرش كارن تحويل خاك داده شد و بدين ترتيب روستاي قره تپه شيخ مامن ابدي خانم فيروز گرديد .

عروس وي در حاشيه خاكسپاري  در مصاحبه كوتاهي كه با خبرنگار صحرا داشت گفت : « خانم فيروز با شخصيت بي همتايي كه داشت در دل مردم منطقه نشسته و ما از اين نظر به او افتخار مي كنيم . خانم ليلا فيروز در ادامه صحبت هاي خود اظهار اميدواري كرد يكي از نوه هاي خانم لوئيز فيروز كارهاي بزرگ وي را دنبال بكند . وي در جواب اين سئوال كه نظرش در رابطه با نحوه تشييع جنازه خانم فيروز چيست ؟ گفت : از آنجايي كه خانم فيروز بيشتر عمر خود را در ميان تركمن ها گذرانده بود خانواده اش لازم ديد با رسم و رسومات آنان به خاك سپرده شود و ما از اين لحاظ بسيار خوشحاليم و از مردم تركمن كمال تشكر را داريم كه او را بصورت با شكوه تشييع كرده و بر جنازه او نماز خواندند .

پس از خاكسپاري خانم فيروز ، دكتر غيادي كه تا آن لحظه تمامي مراسم را هدايت مي كرد در سخناني گفتند : خانم فيروز شخصيتي بي نظير بود كارهاي علمي او در رابطه با اسب ايراني و تركمن بسياري از ابهامات را بر طرف كرد و اكنون بزرگترين منبع در تمام دنياست . وي اضافه كرد : در هر گوشه دنيا حرف و حديثي در رابطه با اسب پيش بيايد خانم فيروز در آنجا حضور داشت و نظر ايشان فصل الخطاب تمام مناقشه ها بود .

رئيس هيئت سواركاري خراسان شمالي و پرورش دهنده اسب تركمن در ادامه سخنان خود گفت : مراسم با شكوه خانم فيروز توسط تركمن ها نشان داد فرهنگ و درك مردم ما چقدر بالاست . 

دكتر غيادي پيشنهاد كرد منزل مسكوني ايشان با تمام وسايل شخصي وي به عنوان موزه ي اسب، حفظ و نگهداري شود .

پيش از سخنان دكتر غيادي ، كارن فيروز در سخنان كوتاهي ضمن تشكر از حاضرين در مراسم خاكسپاري مادرش گفت : در زمان شيوع موتور و موتورسواري اميدوارم كارهاي مادرم براي حفظ فرهنگ  اسب و اسب سواري  تاثيرگذار بوده باشد .

لوئيز اليزابت ليليان فيروز فرزند جان گولوپ متولد 1932 در واشنگتن آمريكا است . وي در سال 1336 با يكي از شاهزادگان ايراني به نام نرسي فيروز ازدواج و به همراه او به ايران آمد . با علاقه اي كه به اسب و اسب سواري داشت با كمك همسرش مركزي را به نام نوروز آباد در تهران تأسيس كرد . پس از 5 سال فعاليت در امر نگهداري و آموزش اسب سواري اين مركز را به انجمن سلطنتي اسب فروخته و اسب هاي خود را مدتي به كردستان برد اما به دليل شرايط جوي و سرماي شديد آن منطقه به تركمنصحرا آمد و با خريد زميني در روستاي قره تپه شيخ نزديك به چهل سال به فعاليت مستمر و خستگي ناپذير خود ادامه داد و عاقبت در تاريخ 5/3/87 ساعت 28/4 بامداد بر اثر خونريزي معده در بيمارستان برزويه گنبد جان به جان آفرين سپرد .

خانم فيروز يك پسر به نام كارن و دو دختر به نام هاي روشن و آتشه فيروز دارد .

 

برای دیدن عکس های این مراسم روی این آدرس کلیک کنید        www.flickr.com/photos/sahra-n

 

به نقل از هفته نامه صحرا شماره 259

 

 

نوشته شده توسط حمید کمی در ساعت 23:21 | لینک  | 

 

           همسر عيدي اونق به دانگ آتار پيوست

عيدي 40 روز پس از مرگ دلخراش فرزندش دانگ آتار دوباره به سوگ نشست . 

امروز همسر شاعر درد آشناي صحراي تركمن عيدي اونق پس از سالها بيماري لاعلاج دعوت حق را لبيك گفت به همين مناسبت ساعت 18 امروز پنجشنبه دوستداران فرهنگ و ادب تركمن در آق قلا جمع مي شوند تا ضمن اداي  نماز بر ميت اين مادر و همسر مهربان  ، در غم شاعر  سوگوارشان شريك باشند.  

 

 

نوشته شده توسط حمید کمی در ساعت 16:42 | لینک  |