كسب درآمد و انگيزه هاي مادي و اقتصادي از عوامل اصلي و مؤثر در تداوم يك شغل و يا جمع هاي اجتماعي شمرده مي شود. اما در جامعه افراد و گروههايي هستند كه اين اصل را نفي و يا كم رنگ كردند .
با اطمينان مي توان گفت، چنانچه تمام انسانهاي روي زمين به دنبال كسب درآمد و جمع ثروت بودند تاكنون انسانيت و جامعه مرده بود . به همين منظور وظيفه ي حفظ ارزش هاي انساني و همچنين دميدن حيات بر كالبد جامعه را بر دوش عده اي خاص نهاده اند. اينان اگر خود نيز بخواهند قادر نيستند برخلاف اين وظيفه عمل كنند . چون از ازل قرعه فال به نام آنان زده شد . اين عده جامعه را تلطیف و آن را قابل زندگي مي كنند . خود مي سوزنند تا روشني بخش جامعه باشند. روزنامه نگاري يكي از اين مشاغل است .
يك روزنامه نگار تنها با عشق دروني و احساس وظيفه انساني با كمترين عايدات مادي و بيشترين فشار روحي و رواني شب و روزش را در راه شغل خود و تعالي فرهنگ و انديشه وقف می کند.
روزنامه نگار به دليل ماهيت شغلي خود مجبور است هميشه نيمه خالي ليوان را ببيند . انتقاد، ذات و جوهره روزنگاري است ، به همين علت مورد وثوق حاكمان و صاحبان قدرت نبوده و نيستند، او به راحتي از آسايش و منفعت خود مي گذرد تا حقي از كسي پايمال نشود . او انواع بي مهري ها و بي حرمتي هاي ديگران را به جان مي خرد تا شغل روزنامه نگاري جايگاه خود را به عنوان ركن چهارم دمكراسي حفظ نمايد، چنانچه استثناهايي نيز به دليل ورود افراد منفعت طلب و نان به نرخ روز خور ديده شود باز هم خود روزنامه نگار دست به افشاي او مي زند و به تسويه و پالايش مي پردازد . به همين خاطر گفتند روزنامه نگاري جزء مشاغل سخت و زيان آور است. شايد خيلي از افراد آن را درك نكنند . گاهي پيش مي آيد عده اي مي پرسند : چرا با اين وضعيت و درآمد كم باز هم اين كار را ادامه مي دهيد ؟ قطعا اين عده جزء افرادي نيستند كه خود را فداي تداوم حيات جامعه مي كنند وگرنه اين سئوال را نمي كردند . براي اين افراد جواب نيز قانع كننده نخواهد بود . چون آنان از درك آن عاجزند.
خبرنگار به عنوان چشم و گوش عدالت در نقاطي كه قوه قضائيه ديد كافي ندارد پرسه مي زند و با مشاهده هرگونه تخطي از قانون و عدالت فرياد اعتراضش بلند مي شود از همين جاست كه عده اي كه به مذاق و مزاجشان خوش نمي آيد او را فضول خطاب مي كنند و او هيچ واكنشي به اين لقب ندارد .
با تلاش و از خود گذشتگي خبرنگاران، مطبوعات به چنان جايگاهي صعود كرد كه بعد از دولت منتخب ، مجلس منتخب و قوه قضائيه منتخب چهارمين ركن دفاع از آزادي و دمكراسي را به خود اختصاص داده است . با وجودي كه سه ركن نخست با تمام امكانات در ايفاي نقش خود كم مي آورند اين مطبوعات است با كمترين وسع به كمك آنان مي شتابد و چه بسا قدرتمنداني را از اريكه قدرت به زير مي كشد و يا آب خوش از گلوي آنان پايين نمي فرستد تا حق و عدالت پيروز شود .
در پايان ضمن تبريك فرارسيدن روز خبرنگار توصيه مي شود با درك ارزش و جايگاه خود به سلاح علم روز مجهز گردند و لحظه اي از آرمانهاي خود عدول نكنند .
رود گرگان پس از طي صدها كيلومتر راه پر پيچ و خم، مدام در جستجوي گميشان، آخرين ميعادگاه خود بي تابانه راه مي پيمود و تنها آن زمان كه به اين شهر مي رسيد با آرامش وصف ناپذير به راهش ادامه مي داد گويا ديگر هيچ عجله اي براي رسيدن به دريا نداشت . اين رود چه شور و هيجاني به گميشان و گميشاني مي بخشيد ، شهر را سراسر شور و شوق فرا مي گرفت. صداي آب ترانه تداوم حيات بود و اميد به زندگي را با خود به آخرين آبادي مسيرش مي آورد و با دويدن كودكان همراه با جريان آب، آنها را به دريا، ممر اصلي حياتشان متصل مي كرد .
مصب اصلي و علياي رود گرگان از وسط شهر تاريخي گميشان مي گذشت اين رود و دريا شاهرگ حيات و قلب طپنده اين شهر بودند . براي شاهد مدعا رجوع شود به كتاب درويشي دروغين در خانات آسياي ميانه نوشته آرمينيوس وامبري مجاري كه در توصيف ورود خود به گميشان مي گويد از طريق رود گرگان وارد گميشان شدم . همچنين تصاويري كه در سال 1305شمسي در گميشان گرفته شده و قايق هاي پارويي و بادباني صيادان در حالي كه در كنار رود پر آب در ضلع شمالي ساختمان عطا حاجي خوزيني پهلو گرفته اند تا ماهيهايشان را به انباري وي تحويل نمايند. اين ساختمان و انباري هنوز هم در كنار رود گرگان كه در حال حاضر از آن تنها فاضلاب گنديده شهر جريان دارد آرميده است و از شكوه و جلال گذشته و ندانم كاري ها و بي مهري هاي اخير قصه ها دارد .
حدود كمتر از يك قرن پيش يك نفر ارمني با بستن بندي بر روي رود گرگان در نقطه اي در غرب روستاي بصير آباد ( سلاخ ) كه اين محل امروزه به "بند" معروف است اقدام به كشت شالي در زمينهاي فردي به نام حضرت قلي ساكن روستاي سلاخ مي نمايد از آن تاريخ به بعد رود گرگان مسير خود را تغيير و براي هميشه از مصب سفلي خود يعني از طريق روستاي خواجه نفس جريان مي يابد . از گميشان تنها زمانيكه رود پرآب بود و در مواقع مشخصي از سال كه اكثرا اواخر زمستان و اوايل فصل بهار جريان مي يافت . کلنل ییت انگلیسی كه هشت سال پس از اين واقعه به گميشان آمده بود در سفرنامه خود مي نويسد : « در حدود ۸ سال پیش مسیر رود را تغییر داده، از کمش تپه به سمت خواجه نفس آوردند.» اين وضعيت تا يك دهه پيش ادامه داشت هنوز خيلي از مردم گميشان به ياد دارند تا 10 الي 15 سال پيش با جريان فصلي رودخانه، از اين رود ماهي بصورت فراوان صيد مي كردند . تا اينكه با نظر كارشناس مآباني كه دورنماي فكري آنها از نوك دماغشان تجاوز نمي كرد روي مصب رود كانال سرپوشيده احداث گرديد و پس از آن با اولين جريان آب در فصل بهار دهانه اين كانال مانع جريان كامل و آزاد آب گرديد و رود طغيان كرد و شهر گميشان بيش از پيش در خطر سيل قرار گرفت باز هم اين كوتوله كارشناسان! ضمن لاپوشاني گندكاريهاي ديروز خود با نظري جديد وارد ميدان شدند . طبق نظر آنها مسير جريان اين آب باريكه فصلي را نيز بستند تا ديگر هيچ آبي از طريق رود گرگان به سمت گميشان جريان نيابد . آنان بخاطر ترس از بيماري حكم مرگ صادر مي كردند . در نتيجه ي تصميم اين افراد از آن تاريخ به بعد آبي از اين كانال جريان نيافت و بدين ترتيب تير خلاص بر شقيقه گميشان خالي شد . پيشنهاد دهندگان كوته فكر اين كانال، به هيچوجه شيب زمين گميشان را در نظر نگرفته اند و عقلشان قد نداده است كه به مرور با عدم جريان آب و انباشت زباله پر خواهد شده و آب باران نيز بدليل شيب كم زمين گميشان قادر به تخليه زباله هاي آن نخواهد بود . با گذر زمان براي اولين بار در تاريخ ، گميشاني ها شاهد تردد موش هاي گردن كلفت فاضلاب شدند . امروزه اين كانال مكان امني براي گزندگان و حشرات موزي تبديل شده و سلامتي شهر را به شدت تهديد مي كند . با حذف پديده رود گرگان از جغرافياي طبيعي شهر ديگر چهره بخش گميشان كاملا تغيير كرد. تأثيرات مادي و معنوي آن در جامعه گميشان بوضوح مشاهده گرديد . به تبع آن بسياري از ارزش ها تغيير يافت ، تابوي گدايي شكست و اين چنين گميشان با بي تدبيري ها كه گاها از روي عمد با حسادت هاي بي مورد و عقده گشايي هاي بي اساس تاريخي، به شهري متروك تبديل شد كه امروز بدون افتخار به گذشته درخشان آن قابل سكونت نيست .
چه بايد كرد؟
1- به شوراي شهر و شهردار محترم گميشان پيشنهاد مي شود ضمن رايزني با كارشناسان خبره تصميمي جدي در رابطه با كانال سرپوشيده گرفته شود . اگر لازم بود آن را تخريب تا بيش از اين موجب سلب آسايش شهروندان نباشد . چنانچه نظر كارشناسان حفظ آن باشد فكري اساسي براي بهداشت عمومي شهر كه سال به سال به معضلي بزرگ تبديل مي شود انديشيده شود .
2- مسير رودخانه وسط شهر لايروبي و تعريض و همچنين خلع يد از متجاوزين به حريم آن شود .
3- هر چه زودتر با برداشتن موانع ايجاد شده در مسير رودخانه، جريان فصلي رود گرگان از وسط شهر را برقرار نماييد . با توجه به اينكه با اتمام سدلاستيكي خواجه نفس اين امكان پيش مي آيد كه در مسير منتهي به گميشان نيز آب ذخيره شده و موجب شكوفاهي اقتصاد شهر و بخش خواهد شد .
لازم به يادآوري است قبل از مبادرت به اين كار تهميدات لازم براي جلوگيري از آب گرفتگي شهر صورت بگيرد براي اين منظور نقاطي كه خطر سرريز دارند شناسايي و بازسازي شود.
از تمام مسئولين و افرادي كه براي مردم اين شهر دل مي سوزانند تقاضا مي شود در اين راه از كمك و ياري كوتاهي نكنند .
